كلمهاى را جابهجا كرده و در نتيجه معنى عوض شده ، خصوصا كه از مسألهاى سخن مىگويد كه به تصريح خود وى در نامهء مورخ 1414 ه حدود 45 سال پيش اتفاق افتاده است .
علاوه بر اين احتمال دارد كه عين پاسخ شرف الدين را فراموش كرده باشد شاهد اينكه پرسش از وقوع آتش زدن يا تهديد بدان بوده - چنان كه در احتمال دوم آمد - اين است كه شخص شرف الدين - چنان كه گذشت - اشاره كرده كه ترس از شمشير يا آتش زدن خانه وجود داشته است . با اينكه در پاسخ سؤالكننده به شمشير اشاره نكرده است .
گفته وى كه اخيرا به روايتى در بحار الانوار دست يافته . . . دلالت دارد كه وى از زمان رحلت شرف الدين در صدد تحقيق و پژوهش دربارهء اين مسأله نبوده است .
چه معقول نيست كه بيش از چهل سال سرگرم تحقيق دربارهء مسألهاى باشد كه دهها روايت از معصومين و دهها و بلكه صدها نص از ديگران ، بر آن دلالت دارد . . . سپس در طول اين مدت چهلساله فقط و فقط يك روايت پيدا كرده باشد !
( 1 )
شواهد و دلايل ديگر
شخص شرف الدين رحمه اللّه بيان كرده كه على عليه السّلام را به زور بيرون آورند و خانهء فاطمه عليها السّلام را گشودند . « 1 » سپس از تهاجم آنان به خانهء فاطمه عليها السّلام سخن مىگويد و تصريح دارد كه آنان ، عدهء زيادى بودند كه ابو بكر براى يارى عمر و خالد فرستاد و مردم نيز براى تماشا جمع شده بودند . خيابانهاى مدينه از مردان پر شده بود .
فاطمه عليها السّلام با اقدام عمر ، فرياد كشيد و شيون كرد و عدهء زيادى از زنان بنى هاشم و ديگران با او بودند . فاطمه عليها السّلام به سوى در حجرهاش بيرون آمد و فرياد
هامش
( 1 ) النص و الاجتهاد ، ص 82 ( پاورقى ) .