علّت مىبينيم كه برخى از محدّثان به رغم قبول و پذيرش بخش خاصى از اخبار ، خصوصا در زمينههاى فقهى ، اخبار متعارض را در كتابهاى خود مىآورند . اين مطلب با مراجعه به كتب كلينى ، صدوق و ديگران روشن مىشود .
( 1 ) از سوى ديگر ديدهايم كه برخى از مؤلفان ، كتابهاى خود را برخوردار از چند صفت مىنويسند . مثلا فقيه به عنوان يك محدّث چنان كه شيخ طوسى كتاب نهايه را كه متون اخبار است ، نوشت . ممكن است فيلسوف به زبان عرفا كتاب بنويسد مثل خواجه نصير الدين طوسى در بعضى از رسائلش ، ممكن است متكلم به زبان فيلسوف بنويسد مثل فخر رازى و يا صوفى به زبان فيلسوف مثل غزالى . غير اينان ، فراوانند .
از سوى ديگر ، برخى از آراء در گذر زمان عوض مىشود خصوصا اگر صاحب رأى از عالمانى باشد كه از جوشش فكرى برخوردارند و در راه تكامل شعور ، انديشه و معرفت خود گام برمىدارند . ميزان توجه مؤلف نيز به جهاتى كه در تأليف خود مورد ملاحظه قرار مىدهد ، در زمانهاى مختلف ، فرق مىكند .
از اين گذشته ، خواهيم گفت كه اين كتاب گزينش مفيد از كتابى ديگر است .
( 2 ) 7 - وجود خلل يا احيانا عدم وضوح در ارجاع برخى از ضماير يا وجود فاصلهء زياد بين ضمير و مرجع آن .
به اين ايراد پاسخ داده شد كه اين فقط منحصر به اختصاص مفيد نيست بلكه در بسيارى از كتابها از جمله كافى ، تهذيب الاحكام ، و وسائل الشيعة نيز اين ايراد به چشم مىخورد .
اين مسأله علل مختلفى دارد . از جملهء مؤلف روايتى پيدا مىكند . آن را در جايى از كتابش قرار مىدهد . سپس به ضرورت تجديد نظر در انسجام و هماهنگى مفروض ، توجه نمىكند كه مبادا بين ضمير و مرجع آن در دو روايت ، حديث سوم
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص١٦٢