خانههاى خود بروند . مسلمانان شادمان از اين مطلب و با شتاب از صحنه به خانههاى خود مىرفتند .
پيامبر ( ص ) خوش نداشت كه بنى قريظه شادى مسلمانان را براى بازگشت به خانههايشان بدانند . بدين جهت فرمان داد كه مسلمانان بازگردند . كسانى را از پى ايشان فرستاد ، ولى حتى يك نفر هم بازنگشت . « 1 » در يك روايت آمده كه از شدت سرما و گرسنگى حتى يك نفر هم برنگشت .
پيامبر ( ص ) شتاب مسلمانان را خوش نداشت . چه امكان داشت كه قريش جاسوسانى گماشته باشند . جابر بن عبد اللّه انصارى گفت : من پيش پيامبر ( ص ) برگشتم و آن حضرت را در محلهء بنى حرام ديدم كه در حال بازگشت بود ، من موضوع را به ايشان خبر دادم و آن حضرت خنديد . « 2 »
قمى دربارهء احزاب مىگويد :
آنان شكست خورده گريختند . چون شب را به صبح رساندند ، پيامبر ( ص ) به يارانش گفت : از جاى خود تكان نخوريد . وقتى خورشيد طلوع كرد ، وارد مدينه شدند . رسول خدا ( ص ) همراه شمار اندكى باقى مانده بود . « 3 »
راوندى مىگويد :
رسول خدا ( ص ) نماز صبح را براى مردم خواند . منادى حضرت گفت :
احدى از جاى خود تكان نخورد تا خورشيد طلوع كند . وقتى صبح شد احدى از مردم نمانده بود ، مگر شمار اندكى . هنگامى كه خورشيد طلوع كرد ، رسول خدا ( ص ) همراه يارانش كه با او مانده بودند ، بازگشت . وقتى وارد خانهاش شد . . . « 4 »
هامش
( 1 ) . المغازى ، 2 / 491 ؛ سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 550 .
( 2 ) . سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 550 ؛ المغازى ، 2 / 492 .
( 3 ) . تفسير قمى ، 2 / 187 ؛ بحار الانوار ، 20 / 231 .
( 4 ) . الخرائج و الجرائح ، 1 / 158 .