را به مبارزه طلبيد و او را كشت و سرش را براى پيامبر ( ص ) آورد . « 1 »
از اين روايت و نيز متنى كه به همين مضمون پيش از اين آورديم ، به دست مىآيد كه هدف رسول خدا ( ص ) اين بود كه هرگاه از سوى دشمن مورد يورش قرار گرفتند ، شمشير را به حركت آورند تا مسلمانان باخبر شوند و مردان را به كمك آنان بفرستند . اين بدان معنى است كه جايگاه زنان روبهرو سپاه و در نزديك آنان قرار داشت . از سوى ديگر اين روش خبررسانى جز در ساعات روز كارآيى نداشت آن هم زمانى كه آسمان صاف و آفتابى باشد ؛ چه در شب و هنگام ابرى بودن آسمان ، شمشير نمىدرخشد .
ه . صفيه ، حسّان و مرد يهودى
زبير بن عوّام روايت كرده كه :
صفيه همراه زنان پيامبر ( ص ) در كوشك فارع ( و به نقل ديگرى ، در كوشك : حسّان بن ثابت ) بودند . حسّان بن ثابت هم با آنان بود . مردى يهودى از ديوار دژ بالا آمد تا بالاى سر زنان رسيد . صفيه گفت : حسّان ، برخيز او را بكش . مطابق روايت ديگرى : مرد يهودى بر گرد حصار مىچرخيد . صفيه ترسيد كه مبادا رخنهاى در دژ بيابد . حسّان گفت : نه به خدا قسم ، اين كار از من ساخته نيست ، اگر من چنين جرئتى داشتم با رسول خدا ( ص ) مىرفتم . صفيه گفت : پس شمشير را به آرنج من ببند .
سپس به سوى يهودى رفت و او را كشت و سرش را جدا كرد . آنگاه به حسّان گفت : سرش را بگير و به ميان يهوديان بينداز . حسّان گفت : اين كار از من ساخته نيست . صفيه ، سر يهودى را برداشت و به ميان يهوديان انداخت . يهوديان گفتند : مىدانستيم كه محمّد ، خانوادهاش را تنها نمىگذارد .
مطابق يك روايت ، صفيه از حسّان خواست تا لباس و جنگافزار يهودى
هامش
( 1 ) . تاريخ الخميس ، 1 / 489 ؛ وفاء الوفاء ، 1 / 301 - 302 ؛ كنز العمّال ، 10 / 284 .