برخى افزودهاند : چون سعد اين سخن را گفت ، خون بند آمد . « 1 »
از عايشه روايت شده كه گفت :
پيش از احكام حجاب ، ما ، در كوشك بنى حارثه بوديم كه از محكمترين كوشكهاى مدينه بود . در اين موقع سعد بن معاذ بر ما گذشت و بر تن او زرهى بود كه آستينهاى آن را بالا زده بود . سعد زوبينى در دست داشت و در حالى كه آن را حركت مىداد ، مىخواند :
لبث قليلا يشهد الهيجا حمل * ما احسن الموت اذا حان الاجل
اندكى صبر كن تا حمل ( نام شخصى است ) جنگ را درك كند ؛ هنگامى كه اجل رسيده باشد ، چقدر مرگ خوب است !
مادرش به او گفت : فرزندم ، زودتر به رسول خدا ( ص ) بپيوند ، به خدا قسم كه تأخير كردهاى . به مادرش گفت : به خدا قسم كه دوست داشتم زره سعد تا سرانگشتان او را بپوشاند . گفت : آنچه خداوند مقرر كند ، خواهد شد . چنين مقرر شده بود كه در آن روز تير بخورد . « 2 »
ما ترجيح مىدهيم كه ابو اسامه جشمى سعد بن معاذ را تير زده است ، زيرا أ . در برخى منابع ابياتى به ابو اسامه جشمى نسبت مىدهند كه مىگويد :
من بودم كه به سوى سعد تير انداختم و به او اصابت كرد . او خطاب به عكرمه گفت :
هامش
الاثر ، 2 / 63 ؛ تاريخ الاسلام ( ذهبى ) ، 1 / 240 ؛ البدء و التاريخ ، 4 / 218 ؛ جوامع السيره ، 151 ؛ الاكتفاء ، 2 / 170 ؛ سيره ابن كثير ، 3 / 207 - 208 ؛ سير اعلام النبلاء ، 1 / 281 - 282 ؛ مسند احمد ، 6 / 141 ؛ سيره حلبى ، 2 / 321 ؛ صحيح بخارى ، 3 / 23 .
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، 2 / 182 ؛ دلائل النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 28 .
( 2 ) . بنگريد : سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 525 ؛ المغازى ، 2 / 469 ؛ سيره ابن كثير ، 3 / 207 ؛ تاريخ الاسلام ( ذهبى ) ، 1 / 265 - 266 ؛ البداية و النهايه ، 4 / 108 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 240 ؛ الروض الانف ، 2 / 192 ؛ دلائل النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 240 - 441 ؛ الاكتفاء ، 2 / 169 ؛ سير اعلام النبلاء ، 1 / 281 ؛ عيون الاثر ، 2 / 62 - 63 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 488 ؛ سيره ابن هشام ، 3 / 237 .