تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
براى نفوذ در صفوف خود ، بىخبر بوده‌اند . داستان ديگرى هم از امّ سلمه در شب‌هاى خندق نقل شده كه گفت : نيمه‌هاى شب در خيمه پيامبر ( ص ) بودم و آن حضرت خواب بود كه ناگاه هياهويى به گوش رسيد . شنيدم كه كسى مىگويد : يا خيل اللّه ، اين شعارى بود كه پيامبر ( ص ) براى مهاجرين تعيين كرده بود . پيامبر ( ص ) از صداى او بيدار شد و از خيمه بيرون رفت . گروهى از صحابه در كنار خيمه پاسدارى مىدادند . عبّاد بن بشر هم در ميانشان بود . پيامبر ( ص ) فرمود : چه خبر است ؟ عبّاد گفت : امشب نوبت پاسدارى عمر بن خطّاب است . صداى اوست كه با يا خيل اللّه يارى مىطلبد و مردم به سوى او در حركتند . صداى او از محله حسيكه ما بين ذباب و مسجد فتح به گوش مىرسد . پيامبر ( ص ) به عبّاد فرمود كه خبرى برايش بياورد . عبّاد رفت و برگشت . او گزارش داد : عمرو بن عبد ود با گروهى از سواران دشمن از جمله مسعود بن رخية بن نويره با سوارانى از غطفان حمله آورده‌اند و مسلمانان مشغول تيراندازى و پرتاب سنگ به طرف آن‌ها هستند . پيامبر ( ص ) وارد خيمه شد و زره و كلاه‌خود پوشيده ، بر اسب سوار شد و همراه اصحاب بيرون رفت تا به محل حادثه برود . چيزى نگذشت كه شادمان برگشت و فرمود : خداوند آن‌ها را برگرداند و گروه زيادى از آنان زخمى شدند . پيامبر ( ص ) دوباره خوابيد . دو مرتبه هياهويى شنيدم . پيامبر ( ص ) از خواب پريد . خبر دادند كه ضرار بن خطّاب است كه با سواران مشركان حمله آورده است . پيامبر ( ص ) زره پوشيد و بر اسب خود سوار شد و با ياران به محل درگيرى رفت و تا هنگام سحر بازنگشت . هنگام سحر بود كه پيامبر ( ص ) بازگشت و فرمود : با حالت گريز عقب‌نشينى كردند و شمار زيادى از آنان زخمى شدند . « 1 » شايد برخى در صحّت اين روايات ترديد كنند . چه شمارى از روايات مىگويد كه عمر بن خطّاب از مقابل ضرار گريخت . ضرار مىخواست ، عمر را
هامش
( 1 ) . بنگريد : المغازى ، 2 / 466 - 647 ؛ امتاع الاسماع ، 1 / 230 - 231 .