5 . رويارويى دو گروه
رسول خدا ( ص ) به مسلمانان فرمان داد كه در جاى خويش بايستند و از خندق جدا نشوند . . . مشركان به خندق نگريستند و ترسيدند كه به سوى آن قدم بردارند . از اين رو با نيروهاى سواره و پياده خود در مورد خندق گشت مىزدند و مسلمانان را به مبارزه و جنگ فرا مىخواندند ، امّا احدى به آنان پاسخ نمىداد و چيزى در اين باره نمىگفت . آنان چنان كه رسول خدا ( ص ) فرموده بود ، مواضع خود را ترك نمىكردند . مسلمانان در خندق نيرو پياده كردند و توان خود را به رخ دشمن كشيدند و سلاح پوشيدند و در مواضع خود سنگر گرفتند . مشركان مىترسيدند كه از خندق عبور كنند . وقتى زمان به درازا كشيد و بيشتر توشه و آذوقه آنان تمام شد ، گرد هم آمدند تا . . . « 1 »
6 . درگيرىهاى پراكنده
متون تاريخى مىگويد : مشركان ميان خود ، نوبت گذاشته بودند ، يك روز ابو سفيان با ياران خود عهدهدار سپاه بود و يك روز خالد بن وليد و يك روز عمرو بن عاص ، و يك روز هبيرة بن ابى وهب ، يك روز عكرمة بن ابى جهل ، و يك روز ضرار بن خطّاب . آنها سواران خود را به طور پراكنده به جولان مىآوردند . گاهى اوقات پراكنده مىشدند و گاهى اوقات گردهم مىآمدند و خود را به ياران رسول خدا ( ص ) نزديك مىكردند و پيادههاى دشمن به سوى مسلمانان تيراندازى مىكردند .
مدتى به همين منوال گذشت ، امّا جنگى رخ نداد ، مگر اين كه گاهى اوقات دو طرف به تبادل سنگ و تير به سوى همديگر مىپرداختند . به اعتقاد برخى ،
هامش
( 1 ) . شرح الاخبار ، 1 / 292 ؛ با اندكى تلخيص .