گفته شده كه گوينده اين سخن ، عبد اللّه بن ابى بن سلول بود . « 1 »
در روايت ديگرى است كه وقتى احزاب به مدينه رسيدند ، منافقان اين سخن را بر زبان آوردند . « 2 » ما اين ديدگاه را ترجيح مىدهيم ، زيرا سياق آيات با سختى و تنگناى مسلمانان در اثر محاصره مدينه پس از رسيدن سپاهيان احزاب هماهنگى و سازگارى دارد . از روايت طبرانى به دست مىآيد كه اين قضيه پس از مهمانى جابر بن عبد اللّه انصارى بود كه پيغمبر ( ص ) و اهالى خندق را به غذا دعوت كرد . « 3 » قمى تصريح كرده كه اين واقعه در روز دوم عمليات حفر خندق بوده است . « 4 »
در يك روايت آمده كه
رسول خدا ( ص ) اماكن ايران را براى سلمان توصيف مىكرد و سلمان مىگفت : يا رسول اللّه ، راست مىگوييد ، همينگونه است . گواهى مىدهم كه پيغمبر خدايى . سپس رسول اللّه ( ص ) فرمود : سلمان ، اين فتوحات را خداوند پس از من نصيب مسلمانان مىكند . « 5 »
امام صادق ( ع ) فرمود :
وقتى رسول خدا ( ص ) خندق را مىكند ، مسلمانان به صخره بزرگ و سفت و سختى رسيدند . حضرت تيشه را از دست امير المؤمنين ( ع ) يا از دست سلمان گرفت ، به صخره زد كه به سه قسمت شد ، آنگاه فرمود : در اين ضربت ، خداوند گنجهاى قيصر و كسرى را به فتح من درآورد .
در آن ميان كسى به دوستش گفت : ما را به فتح گنجهاى قيصر و كسرى وعده مىدهد و حالى كه احدى از ما نمىتواند براى قضاى حاجت
هامش
( 1 ) . سيره دحلان ، 2 / 5 .
( 2 ) . سيره ابن كثير ، 3 / 192 .
( 3 ) . بنگريد : همان ، 194 ؛ البداية و النهايه ، 4 / 101 .
( 4 ) . تفسير قمى ، 2 / 178 ؛ بحار الانوار ، 20 / 219 .
( 5 ) . سيره حلبى ، 2 / 314 ؛ المغازى ، 2 / 450 ؛ سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 520 .