تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
بيرون رود . « 1 »

د . مهمانى جابر

داستان مهمانى جابر و دعوت وى از پيغمبر ( ص ) و اهالى خندق به گونه‌هاى مختلف روايت شده است . خواهيم كوشيد ، خلاصه‌اى از آن را تقديم كنيم : جابر بن عبد اللّه انصارى گفت : ديدم كه رسول خدا ( ص ) مشغول كندن خندق است و متوجّه شدم گرسنه است و ميان چين‌هاى شكم حضرت را گرد و خاك پر كرده است . از حضرت اجازه گرفتم تا به خانه بروم . اجازه فرمود . پيش همسرم آمدم و از گرسنگى پيامبر ( ص ) برايش گفتم . همسرم گفت : به خدا قسم ، ما چيزى جز اندكى گوشت ميش و يك مد جو نداريم . گفتم : همين را آماده كن و بپز . گويد : قسمتى از آن گوشت را پختيم و قسمت ديگرى را سرخ كرديم و آرد را خمير و براى پختن نان آماده كرديم . من به حضور پيامبر ( ص ) برگشتم و پس از اين كه احتمال دادم ، غذا آماده شده ، گفتم : يا رسول اللّه ، من براى شما خوراكى تهيه ديده‌ام ، خودتان و هر يك از اصحاب كه دوست داريد ، بفرماييد . پيامبر ( ص ) انگشتان دست خود را وارد انگشتان دست من كرد و بلند خطاب به همهء صحابه فرمود : دعوت جابر را بپذيريد . همه همراه حضرت به راه افتادند . من با خود گفتم : به خدا كار من به رسوايى كشيد و زودتر پيش همسرم رفتم و به او خبر دادم . او گفت : آيا تو همه را دعوت كردى يا رسول خدا ؟ گفتم : پيامبر ، خودش دعوت كرد . گفت : رهايش كن ، رسول خدا داناتر است . گويد : پيامبر ( ص ) آمد و به اصحاب دستور فرموده بود كه به صورت دسته‌هاى ده نفرى بيايند . آنگاه به ما فرمود : گوشت‌ها را تكه تكه كنيد و روى ديگ را هم با پارچه بپوشانيد و نان را از تنور بيرون بياوريد و آن را هم در پارچه‌اى بپيچيد . چنين كرديم . ما گوشت‌ها را ريز كرديم و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، 2 / 270 - 271 .