شوال سال چهارم براى جنگ خندق بيرون رفته است . « 1 » در حالى كه به عقيدهء واقدى خروج ابو سفيان از مكّه در ماه ذىقعده بوده است .
بيهقى كوشيده تا مگر بين اين دو ديدگاه به طريقى جمع كند . او مىگويد :
به نظر من در حقيقت بين آنان اختلافى وجود ندارد ، زيرا رسول خدا ( ص ) يك سال و نيم پس از ورود به مدينه در ماه رمضان ، در بدر جنگيد . سپس در سال بعد ، دو سال و نيم پس از ورود به مدينه ، در ماه شوّال در احد جنگيد . آنگاه دو سال پس از احد ، در آغاز چهار سال و نيم پس از ورود به مدينه ، در خندق جنگيد .
بنابراين ، كسانى كه معتقدند جنگ خندق در سال چهارم بوده است ، منظورشان اين است كه پس از چهار سال و پيش از رسيدن به سال پنجم بوده است . در مقابل آنها كه عقيده دارند اين جنگ در سال پنجم بوده است ، منظورشان اين است كه پس از ورود به سال پنجم هجرى و پيش از پايان سال بوده است . « 2 »
در پاسخ وى مىگوييم :
ظاهرا بر مبناى روش جارى مورّخان ، ديدگاه كسانى كه معتقدند اين جنگ در سال چهارم هجرى به وقوع پيوست ، درست بوده ، نيازى به توجيه بيهقى و ديگران نيست ، زيرا :
1 . بخارى اين عقيده را با سخن ابن عمر تقويت كرده كه گفت : وقتى پيامبر ( ص ) او را كه در سن چهارده سالگى بود ، در احد ديد ، به وى اجازهء شركت در جنگ نداد . سپس در جنگ خندق كه پانزدهساله بود ، حضرت به او اجازه داد در اين جنگ شركت كند . مىدانيم كه جنگ احد در سال سوم هجرى به وقوع پيوست . بنابراين بايد خندق در سال چهارم هجرى باشد .
ابن حزم ، نووى ، ابن خلدون و ديگران هم به همين روايت استدلال
هامش
( 1 ) . دلائل النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 396 .
( 2 ) . همان ، 3 / 395 .