تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
شما آمدند ، ولى فقط گروه كمى از شما سالم مانديد ، ديديد كه سران شما كشته شدند و محمّد نيز زخمى شد . حال مىخواهيد بيرون رويد ، در حالى كه نيروهاى زيادى در آنجا براى جنگ با شما جمع كرده‌اند . به خدا قسم كه حتى يك نفر از شما به سلامت برنمىگردد . نعيم در ميان ياران پيغمبر ( ص ) مىگشت و چنين سخنانى را به آنان مىگفت . چنان كه بسيارى از اصحاب حاضر نبودند از مدينه بيرون روند تا آنجا كه به گفتهء واقدى ، كم كم گفتار او را تصديق مىكردند يا هر كس كه حرف او را بازگو مىكرد ، تأييدش مىكردند . منافقان و يهوديان از اين مطلب خوش‌حال شدند و مىگفتند : محمّد از اين گروه رهايى نمىيابد . اين اخبار به اطلاع حضرت رسيد ، به طورى كه در محضر او هم در اين باره گفتگو مىكردند و پيغمبر بيم آن داشت كه كسى همراه او بيرون نيايد . ابو بكر و عمر هم كه اين حرف‌ها را شنيده بودند ، خدمت پيامبر ( ص ) آمدند و گفتند : اى رسول خدا ، ترديد نيست كه خداوند دين خود را يارى و رسولش را گرامى مىدارد ، ما با قريش وعده‌اى كرده‌ايم و دوست نمىداريم كه خلاف كنيم ، چه در آن صورت تصوّر خواهند كرد كه ترسيده‌ايم ؛ پس اى رسول خدا ، به سوى وعده‌گاه حركت فرماى كه به خدا سوگند ؛ سراپا خير خواهد بود . پيامبر ( ص ) از اين گفتار خوش‌حال شد و فرمود : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، حتما خواهم رفت ، اگر چه يك نفر هم همراه من بيرون نيايد . عثمان مىگفت : قبلا در دل‌هاى ما ترس افكنده بودند ، به طورى كه هيچ كس ديده نمىشد كه آهنگ حركت به بدر الموعد داشته باشد تا اينكه خداوند چشمان مسلمانان را روشن كرد و ترسى را كه شيطان در دل‌ها انداخته بود ، بزدود و مسلمان‌ها بيرون آمدند .