شما در بدر ، آنجا كه ياران ما را كشتيد .
پيامبر ( ص ) به عمر گفت : بگو ، باشد . ان شاء اللّه . پس مردم با اين وعده از يكديگر جدا شدند . هنگامى كه نزديك يك سال از جنگ احد گذشت و موعدى كه ابو سفيان قرار گذاشته بود ، فرا مىرسيد ، دوست نداشت كه از مكّه بيرون آيد و از عواقب آن مىترسيد . پس از مشورت رأى او بر اين قرار گرفت كه مقدارى از مكّه خارج شود و پس از طى مسافتى برگردد . از اين رو با دو هزار نفر از مردم مكّه بيرون آمد تا در مجنّه از ناحيهء ظهران منزل كرد و به قولى تا عسفان رسيد . آنان پنجاه اسب همراه خود داشتند . برخى معتقدند كه وقتى ابو سفيان به عسفان يا مجنّه رسيد ، خداوند ترس به دل او انداخت و تصميم گرفت كه بازگردد .
ابو سفيان با نعيم بن مسعود كه براى انجام عمره به مكّه آمده بود ، ملاقات كرد و از او خواست تا به مدينه برود و روحيهء مسلمانان را تضعيف كند و به آنان بگويد كه ابو سفيان همراه لشكر بىشمارى در راه است و احدى را طاقت مقابله با او نيست . او به نعيم وعده داد كه ده - و به عقيده واقدى ، بيست - شتر به او بدهد و آنها را به دست سهيل بن عمرو مىسپارد و او نيز ضمانت مىكند . سپس نعيم را با شترى كه برايش فراهم كرده بود ، شتابان به مدينه فرستاد . از جمله سخنان ابو سفيان به نعيم بن مسعود است كه وقتى از خشكسالى برايش سخن گفت ، چنين ادامه داد :
به نظرم رسيده كه براى جنگ با آنها بيرون نروم . از سوى ديگر دوست ندارم كه محمّد و اصحاب او به قصد جنگ بيرون بيايند و من بيرون نروم . چون آنها جسور خواهند شد . من بسيار تمايل دارم كه خلف وعده از طرف آنها باشد .
وقتى سهيل بن عمرو شتران را براى نعيم بن مسعود ضمانت كرد ، شتابان خود را به مدينه رسانيد و ديد كه ياران پيغمبر ( ص ) خود را براى وعدهء ابو سفيان آماده مىكنند . به آنان گفت :
فكر بسيار بدى در سر پروراندهايد . آنها دفعهء قبل به خانه و سرزمين
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٤٨٢