تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
محدّثان و مورّخان بيان كرده‌اند ، بياوريم . آنگاه ديدگاه خود را در اين باره و ديگر موضوعات مربوط به آن بيان كنيم . ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى مىگويد : چون فرستادگان رسول خدا ( ص ) به ميان عضل و قاره ، در رجيع كشته شدند ، و خبرشان به حضرت رسيد ، عمرو بن اميه ضمرى را با مردى از انصار به مكّه فرستاد و ايشان را فرمود كه ابو سفيان بن حرب را بكشند . . . عمرو بن اميه گويد : رسول خدا ( ص ) پس از قتل خبيب و يارانش مرا با مردى از انصار فرستاد و فرمود : نزد ابو سفيان بن حرب برويد و او را بكشيد . من با برادر انصارىام بيرون رفتم . من شتر داشتم و همراه مرا ، شترى نبود و پاى او دردمند بود . من او را سوار شتر خود مىكردم . روانه شديم تا به درون درهء بطن يأجج رسيديم . شتر خود را در داخل دره بستيم و پناه گرفتيم . به دوست خود گفتم : بيا به خانه ابو سفيان برويم . من مىكوشم او را بكشم . تو مراقب باش . اگر درگيرى پيش آمد يا از چيزى ترسيدى ، خودت را به شتر برسان و سوار آن شو و خودت را به مدينه برسان ، به حضور پيامبر ( ص ) برو و به او گزارش بده و مرا به حال خودم واگذار . من به وضع شهر آشنا هستم ، هم راه‌هاى فرار را مىدانم و هم پاهايم سالم است ، به درون مكّه رفتيم و با من خنجرى بود كه آن را آماده ساخته بودم تا اگر كسى راه مرا سد كند ، او را با آن از پاى درآورم . دوستم به من گفت : آيا نمىخواهى كار خود را با طواف خانهء خدا آغاز كنيم و دو ركعتى نماز بخوانيم ؟ گفتم : همانا مردم مكّه شب كه مىشود ، انجمن‌هاى خود را برگرد كعبه برگزار مىكنند و در آن مىنشينند و من به اين شهر آشناترم . پيوسته راه پيموديم تا به خانهء خدا رسيديم و به دور آن طواف كرديم و دو ركعت نماز خوانديم و بيرون آمديم . به يكى از انجمن‌هاى آنان گذشتيم . يكى از ايشان مرا شناخت و با آوازى بلند فرياد كشيد : اينك عمرو بن اميه ، مردم مكّه به سوى ما برشوريدند و گفتند : به خدا قسم ، عمرو براى كار نيكى نيامده است . سوگند به او كه قسم مىخورم ، هرگز نزد ما نيامده است ، مگر اين كه براى ما گزند به همراه داشته است . او به روزگار جاهلى آدم‌كشى چابك