ابن هشام گويد : خبيب در بند آنان بود تا اين كه ماههاى حرام به پايان رسيد . سپس او را كشتند .
از ابن عبّاس روايت شده كه گفت : منافقان به همين مناسبت به سخن آمدند و گفتند : واى بر اين فريبخوردگان كه هلاك شدند : نه در ميان خانواده خود ماندند و نه پيام يار خود را رساندند . خداوند اين آيه را دربارهء منافقان و آنچه از خير به كشتههاى اين واقعه رسيد ، نازل فرمود :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ ، وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ ، وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ .
« 1 »
و از ميان مردم كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجّب وامىدارد ، و خدا را بر آن چه در دل دارد ، گواه مىگيرد ، و حال آن كه او سختترين دشمنان است ؛ و چون برگردد ( يا رياستى يابد ) كوشش مىكند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد ، و خداوند تباه كارى را دوست ندارد و چون به او گفته شود : از خدا پروا كن ، نخوت وى را به گناه كشاند . پس جهنّم براى او بس است و چه بد بسترى است و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مىفروشد ، و خدا نسبت به ( اين ) بندگان مهربان است .
ابن اسحاق اشعار اين واقعه را به تفصيل ذكر مىكند : اشعارى از خبيب در هنگام شهادت ، با اين مطلع :
لقد جمع الاحزاب حولى و ألبوا * قبائلهم و استجمعوا كل مجمع
سپس قصيدهاى از حسّان بن ثابت در مرثيه خبيب با اين مطلع :
ما بال عينك لا ترقى مدامعها * سحا على الصدر مثل اللؤلؤ القلق
و شش بيت ديگر با اين مطلع :
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 204 - 207 .