تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
حارث بن عدى بن نوفل بن عبد مناف ناميده‌اند . در كتاب شرح المواهب ، چنين آمده است . ابن اسحاق گويد : سپس خبيب را به تنعيم آوردند تا او را به دار زنند ؛ گفت : اگر ممكن است ، مرا رها كنيد تا دو ركعت نماز بگزارم . گفتند : مانعى ندارد . پس دو ركعت نماز به جاى آورد . سپس گفت : به خدا قسم ، اگر خوف آن نبود كه گمان كنيد از ترس مرگ نماز را طول مىدهم ، بيشتر نماز مىخواندم . خبيب نخستين كسى بود كه دو ركعت نماز را در هنگام كشته شدن سنّت نهاد . او را بالاى چوبه دار بردند و محكم به چوب بستند ، گفت : خدايا ، ما پيام پيامبرت را رسانيديم ، اكنون در اين بامداد او را از وضع ما خبر ده . سپس گفت : خدايا ، به حساب يكايك اينان برس و ايشان را دسته دسته بكش و از ايشان احدى را باقى مگذار . معاوية بن ابى سفيان مىگفت : وقتى كه خبيب نفرين مىكرد ، من حاضر بودم . ابو سفيان مرا از ترس نفرين خبيب روى زمين خوابانده بود . مىگفتند : هرگاه كسى را نفرين كنند ، اگر روى زمين به پهلو دراز بكشد ، نفرين از او برمىگردد . ابن اسحاق گويد : يحيى بن عباد بن عبد اللّه بن زبير از پدرش عباد از عقبة بن حارث برايم حديث كرد كه شنيدم ، مىگفت : به خدا قسم ، من خبيب را نكشتم . من كوچك‌تر از آن بودم كه بتوانم چنين كارى بكنم ، امّا ابو ميسره برادر بنى عبد الدار ، نيزه را برداشت و آن را در دست من گذاشت . آنگاه دست مرا گرفت و با دست خودش شروع به زدن كرد تا خبيب را كشت . عمر بن خطّاب ، سعيد بن عامر بن حذيم را بر قسمتى از شام گماشته بود . او غش مىكرد . اين مطلب را به عمر گفتند . از سعيد در اين باره پرسيد ؛ گفت : من به هنگام كشتن خبيب حاضر بودم و نفرين او را مىشنيدم و به خدا قسم در هركجا باشم ، اگر آن منظره به خاطرم بيايد ، غش مىكنم .