تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
كشتن آنان كمك خواستند . اصحاب رسول خدا ( ص ) هيچ گونه كمك و نيروى امدادى نداشتند در حالى كه دشمن ، همه مسلح و شمشير به دست بودند . مسلمانان شمشير كشيدند تا از جان خويش دفاع كنند ، امّا مردان هذيل گفتند : به خدا قسم كه ما را قصد كشتن شما نيست و فقط مىخواهيم به وسيله شما چيزى از اهل مكّه بگيريم و عهد و پيمان مىبنديم كه شما را نكشيم . مرثد بن ابى مرثد ، خالد بن بكير و عاصم بن ثابت گفتند : به خدا قسم ، ما عهد و پيمان مشركى را هرگز نخواهيم پذيرفت . سپس عاصم ابياتى خواند كه ابن هشام در سيره‌اش آورده است . آنگاه با آنان جنگيد تا خود و دو يارش كشته شدند . قبيله هذيل مىخواستند سر عاصم را از بدن جدا كنند و به سلافه دختر سعد بن شهيد بفروشند كه نذر كرده بود كه در كاسهء سر عاصم شراب بنوشد ؛ چه عاصم دو پسرش را در جنگ احد كشته بود . اما زنبوران بسيار چنان پيرامون پيكرش را گرفتند كه اين كار امكان‌پذير نشد و منتظر ماندند تا شب برسد و آنگاه سرش را از تن جدا كنند ، امّا شبانه آب رود پيكرش را برد و كسى به آن دست نيافت . وقتى عمر بن خطّاب شنيد كه زنبورها بدن عاصم را حفظ كرده‌اند ، گفت : خداوند بندهء مؤمن خود را حفظ مىكند . عاصم نذر كرده بود كه در زندگى هرگز به مشركى دست نزند و مشركى هم به او دست نزند . خداوند مانع از اين شد كه مشركان بعد از مرگ عاصم به جسدش دست بزنند ، همچنان كه در زمان زندگى ، خودش اين كار را منع كرد . زيد بن دثنه ، و خبيب بن عدى ، و عبد اللّه بن طارق كوتاه آمدند و تن به اسارت دادند و به زندگى دنيا دل بستند . مردان هذيل آنان را به مكّه مىبردند تا در آنجا بفروشند . در منزل ظهران در نزديكى مكّه ، عبد اللّه بن طارق دست خويش را از بند رها ساخت و شمشير كشيد . آن‌ها از او فاصله گرفتند و آن قدر به او سنگ زدند كه مرد . گور او در ظهران است . زيد بن دثنه و خبيب بن عدى را به مكّه بردند و در مقابل دو اسير از هذيل
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 300 | السيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى