شهود را ذكر نكردهاند ، بىمورد است و با مراجعه به اين منابع نادرستى آن معلوم مىشود .
2 . مطلبى كه در توصيف ابو بكر به لقب صديق ، بيان داشته است ، كاملا صحيح است و ما ، در كتاب خود ، الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ، 4 / 44 - 50 ، گفتهايم : توصيف ابو بكر به اين لقب ، نه در اسراء و معراج درست است و نه در اوّل بعثت و نه در قضيهء غار ثور . . . در آنجا متذكر شدهايم كه ظاهرا اين لقب بعد از وفات رسول اكرم ( ص ) در مدتى نه چندان كوتاه ، به وى داده شده است .
اضافه مىكنيم اگر خود ابو بكر ، اين كلمه را در پيمان نامهء مفادات سلمان نوشته است ، بايد دانست كه اين عملى غير معمولى است كه انسان القاب تكريم و تعظيم براى خود به كار برد . در صورتى كه انسانهاى بزرگ كه به خود احترام مىگزارند ، تعمّد دارند در چنين مواردى اظهار تواضع و فروتنى كرده ، از تكبّر و تبختر دورى جويند . امّا اگر ديگران خودسرانه لقب صديق را براى اظهار محبّت و گرامى داشت و ميل به تعظيم و تكريم وى ، به كار بردهاند و آن را در اين پيماننامه اضافه كردهاند ، معناى آن ، اين است كه آنان در پيماننامه دخل و تصرف كرده و چيزى را بدان افزودهاند كه از آن نيست ، بدون اين كه كوچكترين نشانى دالّ بر اين تصرف به جاى گذاشته باشند و اگر نگوييم عملى زشت است ، بايد گفت كه عملى است ، مردود و غير قابل قبول ، خصوصا اين كه دوستش عمر بن خطّاب را ناديده گرفته و او را به فاروق ملقب نساختهاند ، همچنان كه ديگران را هم ناديده گرفتهاند .
متذكر مىشويم كه مرحوم نورى اين پيماننامه را در كتاب نفس الرحمن فى فضائل سلمان به نقل از تاريخ گزيده آورده ، امّا وصف « صديق » در آن نيست ، بلكه او را به « ابن ابى قحافه » توصيف كرده است . اين لفظ مناسبتر و با ظاهر حال موافقتر است .
3 . اين كه مىگويد : در آن موقع ابو ذر به مدينه نيامده بود ، زيرا بعد از جنگ
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٢٢٦