تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
على ( ع ) با شمشيرش ضربتى بر سر طلحه زد كه فرق او را شكافت و به ريش وى رسيد . طلحه به خاك افتاد و على ( ع ) برگشت . گفتند : چرا كارش را تمام نكردى ؟ فرمود : چون به زمين افتاد ، عورتش را آشكار كرد و خويشاوندى مرا به شفقت واداشت . به علاوه مىدانم كه خداوند او را خواهد كشت . او پهلوان سپاه است . « 1 » در روايت ديگرى آمده : على ( ع ) فرمود : مرا به خداوند و خويشاوندى سوگند داد . من حيا كردم و دانستم كه خداوند او را كشته است . « 2 » ابن هشام مىگويد : وقتى در روز احد ، جنگ سخت شد ، رسول خدا ( ص ) زير پرچم انصار نشست و نزد على ( ع ) فرستاد كه پرچم را پيش ببر . على ( ع ) پيش رفت و گفت : انا ابو القضم ؛ ابو سعيد بن ابى طلحه كه پرچمدار مشركان بود ، از آن حضرت هماورد خواست . على ( ع ) با او مبارزه كرد و ضربتى بر فرقش زد و او را به زمين انداخت . سپس داستان كشف عورت وى را چنان كه دربارهء برادرش گذشت ؛ ذكر مىكند . « 3 » مردم به پيكار با يكديگر پرداختند و جنگ به اوج خود رسيد . مسلمانان براى دفاع از دين و سرزمين خود كه همه چيزشان بود و آيندهء آنان در گرو حفظ آن ، با دشمنان كينه‌توزى جنگيدند كه با نيروى بيشتر و ساز و برگ برتر ، براى انتقام خون كشته‌هاى بدر آمده بودند . سپس ياران رسول خدا ( ص ) به دسته‌هاى مشركان يورش بردند و چنان با آنان جنگيدند كه صفوفشان از هم پاشيد . پرچم مشركان را پس از طلحة بن
هامش
( 1 ) . المغازى ، 1 / 226 ؛ شرح نهج البلاغه ، 14 / 236 . ( 2 ) . تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 194 ؛ الكامل فى التاريخ ، 1 / 152 ؛ وفاء الوفاء ، 1 / 293 ؛ الاغانى ، 14 / 16 . ( 3 ) . تاريخ الخميس ، 1 / 427 .