تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
از جنگ‌هاى حضرت از خود نشان نداده‌اند . 2 . ما نمىتوانيم راز اين مطلب را به درستى فهم كنيم كه چرا رسول خدا ( ص ) شمشير را به زبير ، ابو بكر و عمر نداد ، در حالى كه آنان پيش از ابو دجانه داوطلب شدند ؟ ! چرا آنان را نيازمود تا همگان مواضع و مواهب جنگى آنان را به عيان ببينند ؟ ! چرا در مقابل مردم با آنان اين گونه برخورد مىكند ؟ ! 3 . آنچه دربارهء جنگ هند با مسلمانان و وحشت مردم از جنگاورى او مىگويند ، ام عمّاره تكذيب كرده است . « 1 » ما نمىدانيم هند چگونه به اين دلاورى جانانه و كم نظير دست يافت و در شمار بزرگ‌ترين سواران تاريخ جاى گرفت ؟ چرا مورّخان او را از سواران عصر و شجاعان روزگار خود ياد نكرده‌اند ؟

3 . آغاز نبرد

نخستين كسى كه به سوى مسلمانان تير انداخت ، ابو عامر فاسق بود كه با پنجاه نفر از همراهانش پيش آمد و تلاش كرد تا اوسيان را به سوى خود ، جلب كند ، امّا مردم اوس به او جواب درشت دادند . آنان و مسلمانان مدتى به يكديگر تيراندازى كردند ، امّا كارى از پيش نبردند و عقب‌نشينى كردند . ابو سفيان ، بنى عبد الدار را كه پرچم‌داران سپاه مشركان بودند ، به جنگ تشويق كرد و به زنان گفت كه دف بزنند و سربازان را با آوازخوانى تشويق نمايند . طلحة بن ابى طلحه پرچم دار مشركان مبارز خواست . على ( ع ) به سوى او رفت و او را كشت . رسول خدا ( ص ) شادمان شد و با صداى بلند ، تكبير گفت .
هامش
( 1 ) . المغازى ، 1 / 272 ؛ شرح نهج البلاغه ، 14 / 268 .