محمّد بن قيس قصهگوى عمر بن عبد العزيز در شهر مدينه بود . « 1 » مردم به فقيه و قصهگوى خود ، ابن عبّاس و عبيد بن عمير افتخار مىكردند . « 2 » آنگاه كه قصهگويان فخر امّت اسلام باشند ، طبيعى است كه بسيارى از اعيان و رجال سرشناس و معروف قصّهگو شوند . كعب الاحبار ، در عهد معاويه و به فرمان او قصّه مىگفت . « 3 » عمر نيز از او مىخواست كه موعظه كند . « 4 » چنان كه از كتاب :
القصّاص و المذكّرين نوشته ابن جوزى به دست مىآيد ، منظور از موعظه ، قصهگويى است .
تبيع بن عامر نيز كه فرزند خواندهء كعب بود و كعب الاحبار او را بزرگ كرد ، قصّه مىگفت . « 5 » ابو هريره ، اسود بن سريع ، محمّد بن كعب قرظى ، قتاده ، عطاء بن ابى رباح ، سعيد بن جبير ، ثابت بنانى ، عمر بن ذر ، ابو وائل ، حسن بصرى و ديگران نيز قصّهگو بودند . « 6 » زنان هم قصهگويى پيش گرفتند . ابن سعد روايت كرد كه مادر حسن بصرى براى زنان قصّه مىگفت . « 7 »
براى آگاهى از نام كسان بسيارى كه در صدر اسلام قصّه مىگفتند ، به كتابهايى مراجعه كنيد كه به امر قصّه و قصهگويان پرداختهاند . از اين قبيل :
القصّاص و المذكّرين و تلبيس ابليس ، هر دو نوشتهء ابو الفرج ابن جوزى ، قوّت القلوب نوشتهء ابو طالب مكّى .
هامش
( 1 ) . بنگريد : الجرح و التعديل ، 8 / 63 ؛ الحوادث و البدع ، 103 .
( 2 ) . القصّاص و المذكّرين ، 46 - 47 .
( 3 ) . همان ، 25 . بنگريد : تاريخ المدينه ، 1 / 8 ؛ ربيع الابرار ، 588 .
( 4 ) . القصّاص و المذكّرين ، 30 .
( 5 ) . تهذيب الكمال ، 4 / 314 .
( 6 ) . بنگريد : القصّاص و المذكّرين ، 23 ، 44 ، 45 ، 50 ، 58 ، 62 ؛ المصنّف ، 3 / 220 ؛ المعرفة و التاريخ ، 1 / 319 ؛ مسند احمد ، 3 / 451 .
( 7 ) . بنگريد : التراتيب الاداريه ، 2 / 338 .