[ متن چين نامه ]
[ مقدّمهء مترجم ]
بر حضرات مطالعهكنندگان پوشيده نماند كه از قديم الايام قانون اهل چين آنست كه مردم بيگانه و غير اهل چين را به ملك خود راه و درآمدن نمىدهند و مردم چين را نمىگذارند كه به ملك ديگر بروند و از اين جهت است كه در هيچ جاى دنيا مردم چين ديده نمىشود و نيز حقايق و اخبار واقعى چين و اهل چين كما ينبغى به مردم ولايت ديگر نرسيده .
بدانكه مردم چين دانشمندان و علما را بسيار و بغاية الغايت اعزاز و احترام مىنمايند و جوياى امثال آن مردماند . تا آنكه در سنهء نهصد و هفتاد هجرى جمعى از پادريان و علماى فرنگ به حوالى چين رسيدند . بعضى از مردم چين با پادريان مذكور ملاقات و معاشرت نموده بر اوضاع و احوال ايشان بالكليه مطلع گشتند كه مردم دانا و مرتاضاند .
پس به حكم بزرگان و حكام چين ، پادريان مذكور [ را ] به چين درآوردند و به جهت سكنا [ ى ] ايشان جايهاى خوب دادند . بعد از آن پادريان به مرور ايام لغت و [ 2 ] زبان اهل چين را آموخته جميع خطوط و علوم ايشان را تحصيل نمودند و عالم و واقف رسوم و اطوار ايشان و ممالك ايشان شدند .
بعدها پادرى ريكسوس « 1 » كه پيشواى پادريان مذكور بود كتابى تصنيف كرد مشتمل بر اخبار و حقايق چين و آن كتاب را به فرنگستان فرستاده مشتهر كردند و به هر طرف
هامش
( 1 ) . ص ، ك : ايكسوس ، تصحيح براساس آوانويس انگليسى .