خود را شكستند و آهنگ اخراج رسول كردند و بر ضد شما دشمنى آغاز كردند نمىجنگيد ؟ آيا از آنها مىترسيد ؟ و حال آنكه اگر ايمان آورده باشيد سزاوارتر است كه از خداوند بترسيد و بس » .
اما مىبينم كه به تنآسايى خو گرفتهايد ، و كسى را كه از همه براى زعامت و ادارهء امور مسلمانان شايستهتر است دور ساختهايد ، و به آسودن در گوشهاى دنج و خلوت تن دادهايد ، و از فشار و تنگناى مسئوليت به بىتفاوتى روى آوردهايد . آرى آنچه از ايمان و آگاهى در درون داشتيد ، بيرون افكنديد ، و آب گوارايى كه نوشيده بوديد ، به سختى از گلو برآورديد .
« اگر شما و همهء روى زمين كافر گردند خداوند بىنياز و در خور ستايش است » .
من آنچه شرط بلاغ است ، با شما گفتم . اما مىدانم مردمى خوار ، و در چنگال زبونى گرفتار ، و خيانت پيشه هستيد و قلبهاى شما بدان گواه است . چه كنم كه دلى پر خون دارم . و از اين رو بازداشتن زبان شكايت از طاقتم بيرون است ! اندوهى كه در سينهام موج مىزند ، بيرون ريختم ، تا با شما اتمام حجت كنم و عذرى براى كسى باقى نماند . اكنون كه چنين است اين مركب خلافت ارزانى شما ، به آن محكم درآويزيد و هرگز رهايش مسازيد . ولى آگاه باشيد كه پشت اين شتر مجروح و پاى آن تاول زده و سوراخ است . داغ ننگ بر خود دارد و نشانى از خشم خداوند و رسوايى ابدى با او همراه است . اما شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندى بيازارد « آتشى كه هر دم مىافزود و دل و جان را مىسوزد » . آنچه مىكنيد در نزد خداوند حاضر است « و ستمكاران به زودى درمىيابند كه به چه مكانى بازمىگردند » من دختر پيامبرى هستم كه شما را از عذاب الهى بر حذر مىداشت . آنچه در توان داريد انجام دهيد . « ما نيز به وظيفهء خود عمل مىكنيم . شما انتظار بكشيد ما نيز منتظر مىمانيم » .
پس از سخنان فاطمه عليها السّلام ابو بكر عبد اللَّه بن عثمان در آن جمع پاسخ دختر پيامبر را چنين داد : اى دختر پيامبر خدا ! پدرت غمخوار مؤمنين بود و بر آنان چون دايهاى مهربان ، و دشمن كافران بود و نشانى از قهر يزدان . اگر نسبت به او دقيق گرديم مىيابيم كه او پدر توست ، و نه پدر ديگر زنان ، برادر پسر عموى توست نه ديگر مردان ، در ديدهء پيامبر ، او
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 833
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٣٣