كه بر غير شتر خود داغ نهيد و در غير آبشخور خود وارد شويد . اين در حالى بود كه هنوز دو روزى از مرگ پيامبرتان نگذشته ، سوز سينهء ما خاموش نشده ، جراحت قلب ما التيام نيافته ، و هنوز پيامبر خدا در دل خاك جاى نگرفته بود . بهانهء شما اين بود كه از بروز فتنهها جلوگيرى مىكنيد « راهى جز راه حق مىپوييد » و گر نه كتاب خدا در ميان شماست ! مطالب و موضوعاتش معلوم و احكام و دلايل آن روشن و درخشان ، نشانههايش نورانى و هويدا ، نواهيش آشكار و اوامرش گوياست . امّا شما آن را به پشت سرافكنديد . آيا از كتاب خدا روى برتافته از آن اعراض مىكنيد ؟ آيا داورى جز قرآن مىگيريد ؟ يا به غير آن حكم مىكنيد ؟ « ستمكاران بد جانشينى را براى قرآن برگزيدهاند » « و هر كسى كيشى جز آيين اسلام را پذيرا گردد ، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت در زمرهء زيانكاران خواهد بود » .
حتى شما آن مقدار درنگ و تأمل نكرديد تا ستور و اسب سركش خلافت رام گردد و تسليمتان شود كه به راحتى بتوانيد از آن سوارى بگيريد و كينه و نفرتتان فروكش كند . هيزم در آتش فتنه افكنده آن را براى شعلهور شدن برهم زديد . نداى شيطان فريبكار را لبّيك گفتيد و به خاموش ساختن آيين حق و دين نورانى و از ميان برداشتن سنّت پيامبر برگزيده كمر بستيد . چنين ماند كه زدودن كف از روى شير را بهانه كرده آن را پنهانى تا به آخر سر كشيديد . براى گوشهنشين كردن خاندان و فرزندان پيامبر در كمينگاه خزيديد . ما چارهاى جز شكيبايى نديديم ، و همچون خنجر به گلو فرو رفته و تيغ برّان بر دل نشسته سكوت نموديم .
شما مىپنداريد كه ما ارثى نداريم ؟ « مگر رسم جاهليت را مىجوييد ؟ براى مردم داراى يقين چه حكمى از حكم خداوند بهتر است ؟ » آيا آگاه نيستيد ؟ چرا ، آگاهيد و همچون آفتاب درخشان براى شما روشن است كه من دختر آن پيامبر هستم .
شما اى مسلمانان ! آيا رواست كه ميراث پدرم به زور از من ستانده شود ؟
آه ! دردا ! اى گروه مهاجر ! چقدر عجيب و در عين حال سخيف است كه ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گيرد و من از آن محروم بمانم ؟ اى فرزند ابو قحافه ! خداوند گفته كه تو از پدرت ارث برى و من از پدرم ارث نبرم ؟ « چه سخن ناروايى ! » آيا از سر عناد و لجاج كتاب خدا را ترك و به پشت سر افكندهاى ؟
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 830
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٣٠