در حالى كه او مىفرمايد : « سليمان از پدرش داود ارث برد . » و يا آنجا كه داستان يحيى فرزند زكريا - كه درود خداوندى شاملشان باد - را بازگو مىكند ، مىفرمايد : « مرا از جانب خود فرزندى عطا كن كه وارث من و خاندان يعقوب باشد » و نيز مىفرمايد : « هر گاه يكى از شما را مرگ فرا رسد و مالى بر جاى نهد در باره پدر و مادر و خويشان به ديدهء انصاف سفارش كند كه اين شايستهء پرهيزگاران است » .
شما به خيال باطل خود چنين پنداشتيد كه من هيچ بهره و ارثى از پدر ندارم ؟ و هيچ خويشاوندى و قرابتى ميان ما وجود ندارد ؟ آيا خداوند آيهاى در خصوص شما فرو فرستاده كه پدرم از آن خارج است ؟ يا بر اين رأى و نظريد كه و من و پدرم هر يك به آيينى جدا سر نهادهايم ؟ يا اينكه دعوى آن داريد كه از پدرم و پسر عمويم به خاص و عام قرآن آگاهتر هستيد ؟
حال كه چنين است بگير آن شترى را كه آماده است و مهار زده و بر آن سوار شو ! ليكن بدان در روز برپايى رستاخيز تو را ديدار مىكند و بازخواستت مىنمايد و آن روز چه روزيست ! در آن ساعت « گمراهان زيان خواهند ديد » اما چه سود كه پشيمانى فايدهاى نخواهد داشت .
« كه براى هر خبر زمانى معيّن است و به زودى خواهد دانست كه چه كسى به عذابى كه خوارش مىسازد ، گرفتار مىآيد و يا عذاب جاويد بر سر او فرود مىآيد » .
سپس حضرت فاطمه عليها السّلام گروه انصار را مخاطب قرار داده فرمودند :
اى جوانان و اى بازوان توانمند ملت و ياران اسلام ، اين سهلانگارى شما در ستاندن حق من از چيست ؟ اين چه سستى است كه در برابر ستمى كه بر من شده ، روا مىداريد ؟ آيا پدرم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نمىفرمود : « بزرگداشت مرد را در بارهء فرزندان هم بايد پاس داشت » ؟ چه زود اوضاع را واژگون نموديد و به بيراهه گام نهاديد ، با اينكه توانايى بر احقاق حقوق مرا در بازو و عدّهء كافى در اختيار داريد .
آيا مىگوييد كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از دنيا رفت و با رفتن او همه چيز تمام شد ؟ آرى مرگ او ضربه هولناكى بر پيكرهء اسلام بود ، فاجعهء بزرگى است كه بر همه غبار غم فرو ريخت كه شكافش هر روز فراختر و گسستگيش دامنهدارتر و وسعتش فزونتر مىگردد . زمين از نبود او
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 831
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٣١