تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
ابن عبّاس مىگويد : آن هنگام كه بيمارى حضرت فاطمه شدّت يافت ، به اسماء بنت عميس فرمود : آيا نمىبينى من در چه حالى هستم ؟ مبادا مرا روى تخته‌اى بگذاريد كه جنازه‌ام ظاهر باشد ! اسماء گفت : نه به جان خودم سوگند ، بلكه نظير آن تابوتى را براى تو درست مىكنم كه در حبشه ديده‌ام . حضرت زهرا به وى فرمود : پس نمونهء آن را به من نشان بده ! اسماء فرستاد تا از بازار شاخه‌هاى تازهء خرما آوردند . آنگاه آن تابوتى را كه در حبشه ديده بود ، ساخت و آن اوّلين تابوتى بود كه ساخته شد . حضرت زهرا پس از ديدن آن تابوت خندان شد و هيچ وقت غير از آن موقع خندان نشده بود . سپس پيكر آن بانو را شبانه برديم و دفن نموديم و عبّاس بن عبد المطلب بر جنازهء آن بانو نماز خواند . عبّاس و على و فضل بن عبّاس در قبر آن بانو وارد شدند . از اسماء بنت عميس روايت شده كه گفت : فاطمه دختر حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به وى فرمود : من اين عمل را زشت مىدانم كه يك پارچه روى جنازهء زنان مىاندازند زيرا هر كسى از حجم و وصف آن جنازه آگاه مىشود . اسماء گفت : اى دختر رسول خدا ! من نظير آن تابوتى را كه در سرزمين حبشه ديده‌ام ، به تو نشان مىدهم . آنگاه فرستاد تا شاخه‌هاى تازهء خرما آوردند و او تابوتى نيكو ساخت و يك پارچه روى آن انداخت . حضرت زهرا فرمود : چقدر اين تابوت خوب است ، زيرا جنازه‌اى كه در ميان آن باشد تشخيص داده نمىشود كه جنازهء زن يا جنازهء مرد است . سپس حضرت فاطمه به اسماء فرمود : پس از آنكه من مردم تو مرا غسل بده ، احدى حق ندارد نزد من بيايد . و هنگامى كه فاطمه از دنيا رحلت نمود ، عايشه آمد كه نزد جنازه‌اش برود ، اسماء به وى گفت : مبادا نزد فاطمه به روى ! عايشه به ابو بكر شكايت كرد و گفت : اسماء نمىگذارد من نزد دختر رسول خدا بروم ، اسماء يك هودج نظير هودج عروس براى فاطمه ساخته است . اسماء در جواب ابو بكر گفت : فاطمه به من دستور داده كه كسى نزد جنازه‌اش نرود ، من
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 628 | العلامة المجلسي / محمد روحانى علي آبادي