زر و زيور به وى دادند ، فرش و متكاى ليف و كساء خيبرى در ميان خانهاش انداختند و خضاب برايش آوردند و ام ايمن را محافظ او قرار دادند .
سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم داخل شد ، وقتى زنان آن حضرت را ديدند از جاى برخاستند ولى بين رسول خدا و زنان يك پرده آويخته بودند .
اسماء بنت عميس به جاى خود ماند ، پيامبر به او فرمود : تو كيستى ؟ گفت : من كسى هستم كه دختر تو را مواظبت مىنمايم ، زيرا هر دخترى بايد در شب عروسى زنى را داشته باشد كه مواظب او باشد ، تا اگر احتياجى رخ دهد يا منظورى داشته باشد وى انجام دهد .
پيامبر خدا فرمود : من از خدا مىخواهم كه تو را از چهار طرف از شر شيطان رجيم حفظ فرمايد . . .
سپس پيغمبر خدا به فاطمه فرمود : به خداوند سوگند كه من در بارهء تو و خودم كوتاهى ننمودم ، من بهترين اهل خود را براى تو انتخاب نمودم ، سوگند به حق آن خدايى كه جان من در دست اوست من تو را براى شخصى تزويج نمودم كه در دنيا بزرگ و در آخرت از نيكوكاران به شمار مىرود .
سپس حضرت رسول به اسماء فرمود : طشت بياور ، اسماء طشت را پر از آب نمود و آورد ، رسول خدا پس از اينكه آب دهان مبارك خود را در آن ريخت پاها و صورت حضرت على را با آن شستشو داد .
آنگاه فاطمهء اطهر را صدا زد و يك مشت از آن آب را بر سر آن بانو ريخت و يك مشت هم در جلو او پاشيد و سپس از آب آن به بدن على و زهرا پاشيد .
رسول خدا پس از اين جريان نزديك فاطمه آمد و فرمود :
پروردگارا ! اين فاطمه از من و من از او مىباشم ، بار خدايا ! همچنان كه پليديها را از من دور نمودى و مرا پاك و پاكيزه كردى فاطمه را هم پاكيزه بگردان .
پيامبر خدا پس از اين عمل طشت ديگرى خواست و حضرت على بن ابى طالب را احضار نمود و همان را كه براى فاطمه انجام داده بود با على نيز انجام داد .
آنگاه همان دعايى را در حق على كرد كه در حق فاطمه كرده بود . سپس به على و فاطمه عليهما السّلام فرمود : برخيزيد به سوى خانهء خود برويد ، خدا شما را خير و بركت عطا نمايد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 501
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠١