تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
زمين باشند . خديجه دائما در همين حال بود تا اينكه هنگام وضع حمل وى فرا رسيد ، پس كسى را نزد زنان قريش و بنى هاشم فرستاد كه بياييد و مرا در امر تولّد فرزند يارى نماييد . آنان در جواب گفتند : چون تو سخن ما را در بارهء ازدواج با محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ناديده گرفتى و با آن مرد فقير و يتيم ازدواج كردى ، پس ما نزد تو نخواهيم آمد و تو را در اين امر يارى نخواهيم نمود . خديجه از شنيدن اين جواب غمگين شد ؛ در همان حال چهار زن گندمگون و بلند بالا كه خديجه فكر مىكرد از زنان بنى هاشم هستند نزد او حاضر شدند ، هنگامى كه خديجه آنها را ديد اظهار درد و ناراحتى كرد ، يكى از آنان گفت : اى خديجه ! نگران نباش ، زيرا ما فرستادهء خداييم تا تو را در امر زايمان كمك كنيم ، ما خواهران تو هستيم ، من ساره هستم ، و اين بانو آسيه دختر مزاحم است كه در بهشت دوست و همراه تو خواهد بود ، و اين مريم دختر عمران ، و آن ديگرى كلثم خواهر موسى بن عمران است ، پس يكى از آنان در سمت راست خديجه ، و يكى در طرف چپ وى ، و ديگرى در مقابل او و چهارمى ايشان در بالاى سر او نشستند ، و بدين ترتيب خديجه ، حضرت فاطمه عليها السّلام را در حالى كه پاك و پاكيزه بود ، به دنيا آورد . هنگامى كه آن حضرت متولّد شد نورى از او ساطع گرديد و داخل خانه‌هاى مكّه شد به طورى كه در شرق و غرب اين شهر خانه‌اى باقى نبود مگر آنكه نور در آن داخل شده بود ، آنگاه ده تن از حور العين در حالى كه به دست هر كدامشان يك طشت و ابريقى از بهشت كه پر از آب كوثر بود داخل اتاق شدند ، آن بانويى كه در پايين پاهاى خديجه قرار گرفته بود آن ظرفها را از دست ايشان گرفته و فاطمه عليها السّلام را با آب كوثر شستشو داد ، سپس طفل را در دو حولهء سفيد و خوشبو پيچيد و بعد از آن از او خواست كه سخن بگويد ، پس فاطمه زبان گشود و فرمود : شهادت مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه وجود ندارد ، و شهادت مىدهم كه پدرم رسول خدا و برترين پيامبران است و همسرم على برترين اوصيا ، و فرزندانم برترين بازماندگان و سرور مردمان هستند ، و پس از اين گفتار به آن بانوان سلام كرد و هر يك را به نامشان خطاب كرد ، پس آنان خندان و شادمان گرديدند و تولّد او را به