تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦

ترجمه :

در كتاب عيون اخبار الرضا و امالى شيخ صدوق به نقل از امام رضا عليه السّلام آمده : رسول خدا فرمود : هنگامى كه به آسمان عروج كردم ، جبرئيل دستم را گرفته وارد بهشت نمود و خرمايى بهشتى به من داد ، پس خرما را خوردم و در اثر آن نطفه‌اى در بطن من پديدار شد ، هنگامى كه به زمين بازگشتم ، با خديجه همبستر شدم و خديجه به فاطمه حامله گرديد ، پس فاطمه حوريّه‌اى به شكل انسان است و من هر گاه مشتاق بوى بهشت مىشوم ، بوى دخترم فاطمه را استشمام مىكنم . « 1 »
هامش
( 1 ) علّامهء مجلسى در بحار الانوار ، ج 16 ص 78 و 79 ، به نقل از « العدد القويّة » و مؤلف آن از كتاب « الدّرّ النظيم » چگونگى اين واقعه را به شرح ذيل روايت نموده است : « روزى رسول خدا در « ابطح » نشسته بود كه جبرئيل بر او نازل شده و فرمود : خداى بزرگ بر تو سلام فرستاده و امر نموده كه چهل شبانه روز از خديجه دورى كنى و به عبادت و تهجّد بپردازى . پيامبر طبق فرمان مقام ربوبى چهل روز به خانهء خديجه نرفت و چهل شب را تا به صبح به عبادت و راز و نياز با خداى كريم گذرانيد و روزها را روزه گرفت . او براى اينكه خديجه نگران نشود پيامى توسّط عمّار فرستاد و در آن به همسرش گفت : اى خديجه ! اينكه به خانه نيامدم به خاطر ستيز با تو نيست ، بلكه تو در نزد من عزيز و گرامى هستى ، خداوند به من چنين دستور داده و من از فرمان او تبعيت مىكنم ، خداوند نسبت به مصالح بندگانش آگاه‌تر است . اى خديجه ! تو آن بانوى بزرگوارى هستى كه خداوند در هر روزى چندين بار به وجود تو بر فرشتگان مىبالد ، پس شبها درب خانه را ببند و آسوده خيال باش ، و همان گونه كه من منتظر فرمان الهى هستم تو نيز در انتظار فرمان خداوند عالم باش . من در اين مدت ، در خانهء فاطمه بنت اسد - مادر على عليه السّلام و همسر عموى پيامبر ، حضرت ابو طالب - خواهم بود . حضرت خديجه به دستور پيامبر عمل كرد ولى از تنهايى و فراق پيامبر اندوهناك بود و مىگريست . چهل روز گذشت ، جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و در حالى كه طعامى با خود به همراه آورده بود ، به پيامبر گفت : به فرمان خداوند با اين طعامى كه به دستور خدا از بهشت براى تو آورده‌ام افطار كن . پس رسول خدا با آن غذا افطار نمود و پس از افطار به سوى خانهء خديجه روان شد و همان شب نطفهء پاك فاطمه منعقد گرديد » . ما اين روايت را به طور كامل در بخش مستدركات خواهيم آورد ولى اين مقدار از آن را نقل كرديم تا معلوم شود روايات ديگرى نيز در اين باب وجود دارد كه ظاهرا با اين روايت به نوعى تناقض دارد در حالى كه به نظر مىرسد تعارضى وجود نداشته باشد چرا كه امكان جمع ميان آنها وجود دارد به اين نحو كه مىتوان گفت : رسول خدا پس از اتمام چهل روز به معراج رفته و در آنجا جبرئيل تحفهء آسمانى و بهشتى را به وى عطا نموده ، و در بازگشت از معراج نطفهء فاطمه منعقد گرديده است . و اللَّه العالم . علّت عمدهء نظريهء دانشمندانى كه به صورت كلّى معتقدند : تمامى احاديثى كه ميلاد حضرت فاطمه عليها السّلام را در بعد از معراج پيامبر اثبات مىكنند جعلى هستند ، امور ذيل است : 1 - اينكه تولّد حضرت فاطمه عليها السّلام را در زمان قبل از بعثت پيامبر مىدانند و چون اين دسته از روايات را با نظريهء خود مخالف مىبينند لذا بدون تعمّق ، اين روايات را مجعول مىشمارند . ما در ضمائم اين باب دلايل اين اشخاص را در بارهء تاريخ ميلاد حضرت فاطمه بيان خواهيم نمود و بطلان همهء آنها را با دلائل و روشهاى علمى - تحقيقى اثبات خواهيم كرد . 2 - اينكه معراج رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را در زمان بعد از واقعهء « شعب ابى طالب » ، و پس از رحلت حضرت خديجه مىدانند . ما در ضميمهء مذكور اثبات خواهيم كرد كه معراج پيامبر چندين بار اتفاق افتاده است نه فقط يك بار . 3 - اينكه نقل‌كنندگان اين دسته روايات عبارتند از : - محمّد بن جليل بلخى - احمد بن احجم - عبد الله بن واقد ، ابو قتادهء حرانى - حسين بن عبد اللَّه ابزارى - مسلم صفّار ، مسلم بن عيسى العسكرى - على بن بندار زنجانى - عصمة بن ابى عصمهء بعلبكى . و اين افراد نيز « جاعل حديث » هستند ، پس به احاديث نقل شده توسط آنها نمىتوان اعتماد كرد . در جواب از دليل سوم ايشان گوييم : به فرض كه نظريهء جاعل بودن اين اشخاص را بپذيريم ، روايت انعقاد نطفهء حضرت فاطمه عليها السّلام از ميوه‌هاى بهشتى و پس از معراج ، به ده‌ها سند از اشخاص مورد اعتماد ايشان كه متهم به جعل نيز نمىباشند . روايت شده است ، برخى از اين اشخاص عبارتند از : - جابر بن عبد الله انصارى - عبد الله بن عبّاس عايشه - امام ابو عبد اللَّه الصادق عليه السّلام - عمر بن خطاب - سعيد بن مالك - امام على بن موسى الرضا عليه السّلام - حذيفة بن يمان - سلمان فارسى - عروهء بارقى - حارث اعور و با اين وصف راهى براى انكار دسته جمعى اين گروه از روايات وجود ندارد ، البته مىتوان يك سند خاص را به دليل وجود فردى جاعل يا متهم به جعل در آن سند ، تضعيف كرده مردود دانست ولى در چنين موردى نيز نمىتوان « متن روايت » را غير معتبر تلقى نمود زيرا آن محتوا عينا توسط روايات ديگر تأييد شده است .