استنار و ظهر فيه آثار السرور أو الثوب كناية عن انخراقه قوله يستحثه الخبر أي يسأله الخبر و يحثه و يرغبه على ذكر أحواله .
قوله أرشني قال الجزري يقع الرياش على الخصب و المعاش و المال المستفاد و منه حديث عائشة و يريش مملقها أي يكسوه و يعينه و أصله من الريش كان الفقير المملق لا نهوض به كالمقصوص الجناح يقال راشه يريشه إذا أحسن إليه و القرظ ورق السلم يدبغ به و يقال ارتاح الله لفلان أي رحمه و السغب الجوع و قال الجزري يقال للقطعة من الفرسان رعلة و لجماعة الخيل رعيل و منه حديث علي ع سراعا إلى أمره رعيلا أي ركابا على الخيل
ترجمه :
جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد :
روزى رسول خدا پس از به جاى آوردن نماز عصر در محراب مسجد نشسته و مردم نيز اطراف او را گرفته بودند ، در اين حال پير مردى از مهاجرين عرب كه لباسهاى كهنهاى بر تن داشت و از شدّت ضعف قدرت حفظ خود را نداشت به نزد ايشان آمد ، پيامبر كه متوجه حضور وى شده بود به سوى او نگريسته و از احوالش سؤال كرد .
پير مرد گفت : اى محمّد ! گرسنهام غذايى به من بده ، برهنهام لباسى در اختيارم بگذار ، فقيرم بىنيازم كن .
پيامبر فرمود : من چيزى ندارم كه به تو بدهم ولى تو را به جايى راهنمايى مىكنم كه راهنماى به خير مانند عامل به خير است ، برخيز و به سوى خانهء آن كسى برو كه خدا و رسولش را دوست دارد ، خدا و رسول هم وى را دوست مىدارند ، آن كسى كه خدا را بر خود مقدّم مىدارد ، به سوى خانهء فاطمه برو .
سپس رسول خدا به بلال فرمود : برخيز و اين اعرابى را تا در خانهء فاطمه راهنمايى كن .
آن پير مرد همراه بلال رفت تا به در خانهء فاطمه رسيدند و با صداى رسا گفت : « السلام عليكم يا اهل بيت النبوّة و مختلف الملائكة و مهبط جبرئيل الرّوح الأمين بالتنزيل من عند رب العالمين » .
فاطمه فرمود : و عليك السلام ، تو كيستى ؟
پير مرد گفت : من پير مردى از عرب هستم كه از راه دور به سوى پدر تو آمدهام ، اى دختر