طعامى خريدارى نمايد ، در بين راه به مقداد - صحابى عظيم الشأن پيامبر - برخورد و چون اطلاع پيدا كرد كه او و خانوادهاش گرسنهاند آن پول را به مقداد داده و خود به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را با پيامبر به جاى آورد ، و پس از نماز رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دست او را گرفت و با هم به طرف منزل فاطمه رفتند و او را در حالى مشاهده كردند كه در محراب عبادت مشغول راز و نياز است و در پشت سرش كاسهاى قرار دارد كه از آن بخار بلند مىشود . هنگامى كه فاطمه عليها السّلام صداى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را شنيد از مصلّاى خود خارج شد و بر او سلام كرد ، و فاطمه عزيزترين مردم در نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود ، و پيامبر سلام او را جواب گفت و دستى بر سر او كشيد و فرمود : خدا تو را بيامرزد ، شامى براى ما مهيا كن . سپس فاطمه عليها السّلام آن كاسه را آورد و در مقابل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گذارد ، پيامبر فرمود : اى فاطمه ! اين غذا از كجا آمده است ؟ من هرگز غذايى به اين خوش رنگى و خوشبويى نديدهام و نظير آن را نخوردهام . آنگاه دست خود را بر سينهء على عليه السّلام نهاد و فرمود : اين غذا در مقابل آن دينارى كه در راه خدا دادى به دست آمده است ، همانا خداوند هر كه را بخواهد رزق و روزى بىحساب عطا مىنمايد . علّامه مجلسى گويد : زمخشرى ( 538 ه ) در تفسير كشّاف ، آن جايى كه قصهء زكريّا و مريم را بيان مىكند گويد : و از پيامبر اسلام روايت شده است كه در زمان قحطى به شدّت گرسنه شد و . . . « 1 » .
[ متن عربى ]
92 / 36 - المناقب « 2 » لابن شهرآشوب الخرائج « 3 » رُوِيَ أَن عَلِيّاً اسْتَقْرَض مِن يَهُودِيٍّ شَعِيراً فَاسْتَرْهَنَه شَيْئاً فَدَفَع إِلَيْه مُلَاءَةَ « 4 » فَاطِمَةَ رَهْناً وَ كَانَت مِن الصُّوف فَأَدْخَلَهَا الْيَهُودِيُّ إِلَى دَارٍ وَ وَضَعَهَا فِي