تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
عُثْمَان بْن عُمَرَ عَن إِسْرَائِيل عَن مَيْسَرَةَ بْن حَبِيب عَن الْمِنْهَال بْن عَمْرٍو عَن عَائِشَةَ بِنْت طَلْحَةَ عَن عَائِشَةَ قَالَت مَا رَأَيْت مِن النَّاس أَحَداً أَشْبَه كَلَاماً وَ حَدِيثاً بِرَسُول اللَّه ص مِن فَاطِمَةَ كَانَت إِذَا دَخَلَت عَلَيْه رَحَّب بِهَا وَ قَبَّل يَدَيْهَا وَ أَجْلَسَهَا فِي مَجْلِسِه فَإِذَا دَخَل عَلَيْهَا قَامَت إِلَيْه فَرَحَّبَت بِه وَ قَبَّلَت يَدَيْه وَ دَخَلَت عَلَيْه فِي مَرَضِه فَسَارَّهَا فَبَكَت ثُم سَارَّهَا فَضَحِكَت فَقُلْت كُنْت أَرَى لِهَذِه فَضْلًا عَلَى النِّسَاءِ فَإِذَا هِيَ امْرَأَةٌ مِن النِّسَاءِ بَيْنَمَا هِيَ تَبْكِي إِذْ ضَحِكَت فَسَأَلْتُهَا فَقَالَت إِذَن إِنِّي لَبَذِرَةٌ فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُول اللَّه ص سَأَلْتُهَا فَقَالَت إِنَّه أَخْبَرَنِي أَنَّه يَمُوت فَبَكَيْت ثُم أَخْبَرَنِي أَنِّي أَوَّل أَهْلِه لُحُوقاً بِه فَضَحِكْت بيان قَال الْجَزَرِيُّ فِي حَدِيث فَاطِمَةَ عِنْدَ وَفَاةِ النَّبِيِّ ص قَالَت لِعَائِشَةَ إِنِّي إِذَن لَبَذِرَةٌ البذر الذي يفشي السر و يظهر ما يسمعه

ترجمه

: عايشه گفته است : من هيچ كس را نديدم كه از نظر سخن گفتن و نقل حديث ، شبيه‌تر از فاطمه عليها السّلام به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باشد . هر گاه فاطمه عليها السّلام به حضور پيامبر مىآمد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به وى خوشامد مىگفت ، و دستان فاطمه را بوسيده ، او را در جاى خود مىنشانيد ، و هر گاه پيامبر نزد فاطمه مىرفت ، فاطمه نيز برخاسته ، به پدرش خوشامد گفته و دست او را مىبوسيد ، يك بار كه پيامبر بيمار بود فاطمه وارد گرديد و پيامبر چيزى در گوش او گفت و وى ابتدا گريان و سپس خندان گرديد ، و من با خود گفتم : براى فاطمه فضيلت و برترى نسبت به ساير زنان قائل بودم در حالى كه او هم مانند ساير زنان است و در حالى كه مىخندد گريه مىكند ، پس از او در بارهء اين حالت سؤال كردم ، وى گفت : آيا انتظار دارى كه من افشاكنندهء سرّ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باشم ؟ هنگامى كه پيامبر رحلت نمود مجددا از فاطمه عليها السّلام در اين باره سؤال كردم و او گفت : هنگامى كه پدرم خبر داد كه به زودى فوت خواهد نمود گريه كردم ولى پس از آن به من خبر داد كه از خاندان پيامبر اوّلين كسى خواهم بود كه به او مىپيوندم و لذا از آن خبر شادمان گرديده و خنديدم .