از ابنعباس روايت است : اولين بارى كه در روى زمين ، درهم و دينار ضرب شد ، ابليس آنها را ديد و چون بهدقت نگريست ، بر ديده نهاد و به سينه فشرد و بانگى برآورد و دوباره به سينه فشرد و گفت : شما نور چشمان من هستيد و ميوههاى دل من . آدميزادگان تا شما را دوست داشته باشند ، مرا باكى نيست كه بتى را نپرستند ، از آنان مرا همين بس كه به شما عشق بورزند . « 1 »
ابنرستم طبرى : ابوعاصم نبيل حكايت كند كه خالد حذاء اولين كسى بود كه بر آنان عُشر بنهاد و گفت : سرمايهى بازرگانان در هر زمانى به گونهاى است كه در آن اختلاف و تفاوت وجود دارد و نمىتوان از آنان زكات ( ثابت ) ستاند . پس بايد بر اساس صلح از آنان چيزى گرفت . « 2 »
طبرى : عمر هر گاه به خالد مىرسيد ، به او مىگفت : اموال خدا را از زير نشيمنگاه خويش بيرون آور ، و او پاسخ مىداد : مرا مالى نيست . اما چون اين كار تكرار شد ، گفت : بهاى همهى آن چيزى كه در حكومت شما به من رسيده ، چهلهزار درهم است . عمر گفت : تمام آن را به چهلهزار درهم از تو خريدم . هر دو پذيرفتند . عمر همهى سرمايهى خالد را شمرد و حساب كرد و بهاى آن بالغ بر هشتادهزار درهم شد . « 3 »
اولين كس از آلبويه كه در سال 341 از بغداد خراج ستاند ، جلالالدوله فرزند بهاءالدوله فرزند عضدالدوله بود . دولت ايشان در سال 447 از ميان رفت و پس از آن ، سلجوقيان به حكومت رسيدند . « 4 »
هامش
( 1 ) . الامالى صدوق 347
( 2 ) . المسترشد فى امامة اميرالمؤمنين ( ع ) 184
( 3 ) . تاريخ الامم و الملوك 3 / 437
( 4 ) . مطلب از يعقوبى نقل شده است . .