هرمز پسر شاپور ، پس از آن از جانب بهرام پسر هرمز ، و سرانجام از سوى بهرام فرزند بهرام فرمانده سپاه شد و به نقل كلبى ، يكصد و چهارده سال از زندگى خود را در سمت فرمانروايى سپرى كرد .
ابنقتيبه : اولين عربى كه وارد شام شد ، سليح بود كه به قبيلهى غسان ، و به روايتى به قبيلهى قضاعه تعلق داشت . اين گونه بود كه شام به آيين مسيحيت نزديك شد و پادشاه روم يكى از همانان به نام نعمان بن عمرو بن مالك را به فرمانروايى شام گماشت ، پس از وى فرزندش مالك ، و آنگاه پسر او عمرو به فرمانروايى رسيدند و از ايشان جز همين سه نفر حكومت نيافتند . « 1 »
طبرى : نام كامل سبا ، سبأ بن يعرب بن يشجب بن قحطان بن عبدشمس بود ، و او را سبا ناميدند ؛ چون مىپنداشتند كه او نخستين فرد در ميان عرب باشد كه به اسارت رفته است . ( سُبِىَ / اسير شد ) . « 2 »
ابوغالب زرارى گويد : اولين فرد از ما كه به زراره منسوب شد ، جدّ ما سليمان بود كه سرورمان ابوالحسن على بن محمد بن عسكرى ( ع ) او را به زراره نسبت داد و در نامههاى خود به ديگران هر گاه نام او را مىآورد ، براى پنهان ساختن نام وى و پردهپوشى ، وى را زرارى مىناميد . پس از چندى اين نام رواج يافت و ما را بدين نام خواندند . « 3 »
طبرى : اولين كينهاى كه ميان هاشم و اميه پديدار شد ، اين بود كه چون هاشم قوم خود را اطعام كرد ، اميه بر او رشك برد و با اين كه اموالى بسيار داشت ، او را دشوار آمد كه چون هاشم رفتار كند و چون از انجام كار ناتوان شد ، برخى از مردم قريش او را سرزنش كردند . پس خشمگين ، سراغ هاشم رفت و او را به مفاخره فرا خواند . هاشم به دليل سن و سال و جايگاه خويش از اين رويارويى سر باز زد ، ولى از آنجا كه قريش از سرزنشهاى خود دست نكشيدند و آن را به ياد سپردند ، هاشم گفت : من با قربانى كردن پنجاه شتر
هامش
( 1 ) . المعارف 640
( 2 ) . تاريخ الامم و الملوك 2 / 111
( 3 ) . رسالة ابى غالب 117 .