تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
چون ملك الموت براى گرفتن جان نزد آدم آمد ، آدم گفت : هنوز شصت سال از عمرم من باقى است . گفت : آن را به فرزندت داوود بخشيدى . آن‌گاه جبرئيل نازل شد و آن نوشته را به او نشان داد و جانش را ستاند . امام صادق ( ع ) افزود : به همين دليل چون به كسى كه وامى ستانده است ، سندى را نشان دهند ، به خوارى مىافتد . « 1 » ابن ابىالحديد : اولين كس كه در روزگار اميرالمؤمنين ( ع ) آشكارا به غلوّ پرداخت ، عبدالله بن سبأ بود كه در پيشگاه وى چنين خطبه خواند : « تو همان تو هستى » و بارها اين را تكرار كرد . « 2 » همو : محمد بن اسحاق گفته است : اوسيان مدعىاند بشير بن سعد اولين كسى بود كه با ابوبكر بيعت كرد . ( مىگويم : او پدر نعمان بن بشير و از مردان خزرج است . ) و در ادامه گفته است : خزرج اما مدعىاند كه اسَيد بن حُضير اولين بيعت‌كننده است . ( گويم : او كه همراه عمر در حرمت‌شكنى خانه‌ى حضرت فاطمه ( س ) حضور داشت ، از مردان اوس است . ) پس ، اين كه هر يك از اوس و خزرج پيشگامى در اين كار را به ديگرى نسبت مىدهند ، نشان مىدهد كه اين خود ، كارى ناپسند بوده است . « 3 » ولى اظهارنظر ابن‌ابىالحديد در اين ماجرا كه گفته است : هر يك از دو گروه به حرمت سعد بن عباده اين اتهام را به گردن ديگرى مىاندازند ، هيچ نشانى از درستى ندارد ؛ زيرا سعد نه آن گونه كه شيعه در باره‌ى اميرالمؤمنين ( ع ) معتقد است حقى واقعى داشته ، و نه هم‌چون ابوبكر از حكومتى ظاهرى برخوردار بوده است ، تا خواسته باشند حرمت او را پاس دارند . ميرزاى نورى ، پس از يادآورى اين‌كه شب نيمه‌ى شعبان اهل سنت هند ، در قالب
هامش
( 1 ) . الكافى 7 / 378 ( 2 ) . شرح نهج البلاغه 5 / 5 ( 3 ) . همان 6 / 18 .