تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
است كه قريش از بيم اصحاب فيل حرم را وانهادند و گريختند ، و عبدالمطلب كه جوانى بود گفت : من از حرم خدا بيرون نروم كه عزت را در ديگرجاى بجويم . در خانه نشست و چون قريش بر او هراسان شدند ، گفت :
لاهمّ ان المرء يم - * لايغلبن صليبهم - نع رحله فامنع حلالك * و محالهم ابدا محالك
« بارخدايا ، هر كسى زاد و توشه‌ى خود را پاس مىدارد ، تو خود از حوزه‌ى خويش نگهدارى كن تا هرگز صليب و نيرنگ آنان بر تدبير تو چيره نگردد . » و همان‌جا نشست تا اين‌كه خداوند فيل و اصحاب آن را به نابودى كشاند و قريش در حالى كه دورانديشى عبدالمطلب را مىستود و اقدام وى در بزرگداشت حرم الهى را ارج مىنهاد به مكه بازگشت . « 1 » اولين پادشاه بنىاسرائيل شائول بود كه سيصد و پنجاه و شش سال پس از موسى مىزيست . در خبر است : ابن‌شبرمه در باره‌ى نخستين نوشته‌ى روى زمين از امام صادق ( ع ) پرسيد و امام فرمود : خداوند عزوجل تبار آدم را يكان يكان در برابر چشم او به نمايش در آورد : پيامبران ، پادشاهان ، مؤمنان و كافران . هنگامى كه به داوود رسيد ، پرسيد : اين كيست كه او را پيامبرى دادى و از عمرش كاستى ؟ خداوند عزوجل وحى كرد : اين فرزندت داوود است كه چهل سال عمر دارد و اين من هستم كه اجل‌ها را مىنويسم و روزىها را قسمت مىكنم و هر چه را بخواهم مىزدايم يا ثابت مىدارم و كتابِ مادر نزد من است . اينك اگر تو بخشى از عمر خويش را به او مىبخشى ، من آن را به عمرش مىافزايم . آدم گفت : پروردگارا ! شصت سال از عمر خويش را به دو مىدهم تا صد سال تمام عمر كند . خداوند متعال به جبرئيل و ميكائيل و عزرائيل فرمود : اين مطلب را بر او بنويسيد كه روزى فراموش خواهد كرد .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 15 / 215 .