تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
جايى كه خدايت براى تو پسنديده است ، برگردانم . عايشه در پاسخ نوشت : اما بعد ؛ تو نخستين عربى هستى كه فتنه برانگيخته‌اى و به تفرقه فرا خوانده‌اى و با پيشوايان به ستيز برخاسته‌اى و در كشتن خليفه كوشيده‌اى و من دانسته‌ام كه نمىتوانى خدا را از اين كار باز دارى كه كيفرى آن سان به تو رسد كه داد خليفه‌ى مظلوم را از تو بستاند . نامه‌ى تو به دستم رسيد و مفاد آن را دريافتم ؛ در گمراهى و كژتابى تو و هر كه چون تو باشد ، همان بس ! « 1 » شيخ طوسى : ابوعلى محمد بن همام گويد : بر انگشترى ابوجعفر سمّان اين جمله نقش بسته بود : « لا إله الا الله الملك الحق المبين » ، در آن باره از خودش پرسيدم ، گفت : ابومحمد عسكرى ( ع ) از پدرانش ( ع ) نقل فرمود كه فاطمه ( س ) انگشترى از نقره با نگينى از عقيق داشت و چون زمان رحلتش فرا رسيد آن را به حسن ( ع ) سپرد ، و او به حسين ( ع ) داد و امام حسين ( ع ) فرمود : عيسى بن مريم را در خواب ديدم و از وى پرسيدم : بر اين انگشتر چه بنگارم ؟ فرمود : « لا إله الا الله الملك الحق المبين » ، كه اين آغاز تورات و انجام انجيل است . « 2 » ابومخنف گويد : عايشه سراغ ام‌سلمه آمد تا او را براى شورش به خونخواهى عثمان بفريبد و با او گفت : اى دختر ابواميّه ، تو نخستين بانو از ميان همسران رسول خدا ( ص ) هستى كه هجرت كردى و تو در ميان ما همسران پيامبر از همه بزرگ‌ترى ، و رسول خدا ( ص ) قسمت ميان ما را از خانه‌ى تو آغاز مىكرد ، و جبرئيل بيشتر از همه در سراى تو بود . ام‌سلمه پرسيد : اين سخن را از چه روى مىگويى ؟ عايشه گفت : عبدالله مرا خبر داده كه مردم عثمان را توبه داده‌اند و چون توبه كرده است ، او را با زبان روزه و در ماه حرام كشته‌اند و من آهنگ رفتن به بصره دارم ، طلحه و زبير نيز با من رهسپار هستند ، تو هم با ما بيرون آى ، باشد كه خداى اين كار را به دست ما و براى ما سامان دهد ! ام‌سلمه گفت : تا ديروز تو بر ضد عثمان مىشوراندى و زشت‌ترين سخن‌ها را در باره‌اش بر زبان
هامش
( 1 ) . بنگريد به : بحارالانوار 32 / 137 ؛ شرح نهج البلاغه 6 / 224 ( 2 ) . الغيبة 297 .