تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
« چه دلبركانى بودند كه در بوستان‌ها خانه داشتند و دل من از يادكرد آن خانه‌ها به وجد مىآمد ؛ جايگاه‌هايى كه چون ساكنانش مىرفتند سرآغازش باران اشك بود ؛ پس اى اشك‌ها ، بارش آغازيد و فراوان ريزيد ! » « 1 » عبدالقادر بغدادى : كسى گفته است : كميت ده ويژگى داشت كه در شاعر ديگرى نبود : سخنران قبيله‌ى بنىاسد بود ، فقيه شيعيان شناخته مىشد ، قرآن را از حفظ داشت ، قوىدل بود ، از خطى خوش بهره مىبرد ، كسى در ميان اسديان چون او تير نمىافكند ، شهسوار بود ، دلير بود ، دستى دهنده داشت ، متدين بود ، اولين كسى بود كه پيرامون تشيع مناظره كرد . « 2 » ابن‌عساكر : چون دعبل سراغ مأمون رفت ، مأمون از او خواست چكامه‌ى تائيه‌اش را بخواند و به او گفت : پيرامون محتواى آن در امان هستى . من آن را مىشناسم و آن را براى من خوانده‌اند ، ولى دوست دارم آن را از زبان خودت بشنوم . دعبل خواند و مأمون گريست ؛ چندان كه ريش او تر شد و اشك‌هايش تا روى سينه‌اش غلتيد . دعبل اولين كسى بود كه به دربار مأمون مىرفت و آخرين كسى بود كه از نزد او بيرون مىآمد . « 3 » از سروده‌هاى يحيى بن بلال عبدى است :
لعمرى لئن جارت امية و اعتدت * لاول من سن الضلالة اجور
« به جانم سوگند ، اگر اميه ستم ورزيد و تجاوز كرد ، آن كه براى نخستين بار گمراهى را سنت نهاد ، ستمكارتر است . »
هامش
( 1 ) . العمده 1 / 154 ( 2 ) . خزانة الادب و لب لباب لسان العرب 1 / 144 ؛ در منبع يادشده ويژگىهاى ديگرى نيز براى كميت شمرده شده است از جمله آن‌كه نسب‌شناس بود و در خردسالى نيز هوشى سرشار و زبانى گزنده داشت . ( 3 ) . تاريخ مدينة دمشق 17 / 262 .