كرده بود ، نفرين مىكرد . « 1 »
ابناثير از حَكم بن عيينه : پيامبر ( ص ) اولين بار در نيمروزى بود كه به مدينه رسيد . عمّار گفت : ناگزير بايد براى پيامبر ( ع ) سايهسارى بسازيم كه نيمروز خود را در آن بياسايد و نماز گزارد . پس سنگى چند فراهم آورد و مسجد قبا را بنا كرد و آن نخستين مسجدى بود كه بنا شد و عمّار آن را بساخت . « 2 »
بحترى پيرامون ايوان كسرى گويد :
و كأن اللقاءَ اولُ من أم - * - س و وشكَ الفراق أول أمس
عمرَت للسرور دهراً فصارت * للتعزّى ربوعهم و التأسى
« تو گويى ديدار در همين دو روز پيش بود و آستانهى جدايى نيز همان روز . روزگارى آن را براى شادمانى فراز آوردند ، سرزمينشان اما امروز جايى شده است براى سوگوارى و پند و عبرت ديگران » . « 3 »
شيخ كلينى از امام صادق ( ع ) : در روزگار جاهليت قريش خانهى خدا را ويران كرد و چون خواست آن را بازسازى كند ، ميان قريش و ديگران كشمكش شد . يكى گفت : همهى شما بايد پاكيزهترين سرمايه خويش را بياوريد . سرمايهاى را نياوريد كه از راه گسستن پيوند خويشاوندى يا از حرام اندوختهايد . چنين كردند و حساب ديگران از آنان جدا شد و خانه را ساختند تا به جاى حجرالاسود رسيدند . باز درگير شدند كه كدامشان سنگ را در جاى خود گذارد ، پس به داورى نخستين كسى كه از باب بنىشيبه در آيد رضايت دادند . پيامبر ( ص ) وارد شد و فرمود تا پارچهاى بگسترانند و خود سنگ را در ميان
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان 344
( 2 ) . اسدالغابه 3 / 630
( 3 ) . دو بيت از چكامهى باشكوه و بلند 56 بيتى شاعر قرن سوم عرب ابوعبيده وليد بن عبيد طائى معروف به بحترى ، در وصف ايرانيان و ايوان مدائن . براى مطالعهى متن قصيده بنگريد به : ديوان البحترى 2 / 56 . ترجمهى فارسى آن را نيز بخوانيد در : مجلهى وحيد ، فروردين 1350 ، شمارهى 88 ، « قصيدهى بحترى و ترجمهى آن به نثر » به كوشش دكتر على اصغر حريرى . .