و ديگرى سروده است :
آب الحجيج طاعمين دسما * اشبعهم زبد قصى لهما
و لبنا محضا و خبزا هشما
« حاجيان آمدند با مزهى چربى كه در كام دارند ؛ آنان روغنهاى قصى را بلعيده و از گرسنگى رهيدهاند و با شيرى ناب و نانى تريدشده »
گويا قصى از مهمانان خود با تريد پذيرايى مىكرده است . « 1 »
همو : اولين حمّامى كه در بصره مورد استفاده قرار گرفت ، حمام عبدالله بن عثمان ثقفى بود ، سپس حمام فيل وابستهى زياد ، و پس از آن ، حمام مسلم بن ابىبكره . پدر مسلم از او پرسيد : تو چه كارى مىكنى كه هزينههايت از برادرانت كمتر نيست ؟ گفت : اگر آن را فاش نكنى خواهم گفت . پدر قول داد كه آن را نمايان نكند . گفت : من از حمامى كه ساختهام هر روز هزار درهم درآمد و دادوستد بسيارى دارم . چون بيمار شد و در بستر افتاد ادارهى حمام را به برادرش عبدالرحمان بن ابىبكره سپرد و او را از درآمد حمام آگاه كرد و برادر آن را آشكار ساخت و از پادشاه خواست كه خود نيز حمامى بسازد و اجازه گرفت . برادر ديگرش عبيدالله نيز همان درخواست را كرد و شاه به دو اجازه داد . پس از آن دو ، حَكم بن ابىالعاصى و سياه اسود و حصين عنبرى و ريطه دختر زياد و لبابه جرشيه نيز خواستار احداث حمام شدند و شاه به آنان اجازه داد . منجاب ضبى نيز كه شعر زير را در بارهى حمامش سرودهاند ، نيز موفق به اخذ اجازه شد .
يا رُبّ قائلة يوماً و قد تعبت * كيف الطريق الى حمام منجاب
« چه بسا روزى زنى رنجور بگويد : راه حمام منجاب از كجا است ؟ »
پس از چندى ، مسلم بن ابىبكره به هوش آمد و از بستر بيمارى برخاست و مشاهده كرد كه درآمد حمامش رو به كسادى نهاده است . او پيوسته برادرش را كه اين راز را فاش
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 1 / 51 .