تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
كسى بود كه بازمىگشت . « 1 » نصر بن مزاحم : در روز هفدهم صفر كه از روزهاى دشوار و پرحادثه‌ى صفين بود ، دو جنگجو به نبرد برخاستند : حجر نيك و حجر بد . حجر نيك همان حجر بن عدى صحابى امير مؤمنان ( ع ) بود و حجر بد پسرعمويش . داستان اين گونه بود كه حجر شر ، پسرعمويش را كه هر دو از كنده بودند ، به هماوردى فرا خواند و آن دو سوى هم نيزه مىافكندند كه مردى اسدى از ياران معاويه خود را ميان آنان انداخت و ضربتى سنگين به حجر نيك وارد آورد . ياران على ( ع ) تاختند و اسدى را كشتند و حجر بد از چنگ آنان گريخت . « 2 » همو : عمرو بن عاص آشكارا حمله آورد و گفت :
شدوا علىّ شكّتى لاتنكشف * بعد طليح و الزبير فانتلف
« زره مرا بر پيكرم محكم كنيد ، چندان كه از هم نگسلد كه پس از طلحه و زبير ، من نيز كشته شوم . » تا آن‌جا كه گويد : على ( ع ) اين گونه به او پاسخ داد :
قد علمت ذات القرون الميل * و الخصر و الانامل الطفول انى بنصل السيف خنشليل * ارمى و احمى اول الرعيل بصارم ليس بذىفلول
« همه‌ى گردن‌فرازان و قوىدستان و آسودگان ، از خرد و كلان ، نيك دانسته‌اند كه من در شمشيرزنى چابك و نام‌آورم . تير مىاندازم و پيشاهنگان را بر خاك مىافكنم ، با شمشيرى آبدار و كندىناپذير . » آن‌گاه او را ضربتى زد و بر خاك افكند و عمرو پاى خود را بالا آورد ؛ چندان كه عورتش نمايان شد . پس على ( ع ) رو از وى برگرداند و در كشتن او درنگ كرد . اصحاب پرسيدند : اى امير مؤمنان ، آيا او را فرصت گريز دادى ؟ فرمود : دانستيد او كه بود ؟ گفتند : نه . فرمود :
هامش
( 1 ) . الاستعياب 3 / 898 ( 2 ) . وقعة صفين 243 .