ثباتى داشت وپيشرفت وآبادانى رونقى ، بيمارستانها پىدرپى بنا مىشد . پيداست كه پزشكان همواره با ميل ورغبت همكارى مىكردند وبر سر انگيزههاى اقتصادى فردى مخالفتي از جانب آنها ابراز نمىشد « 41 » .
در اين مقال كوشيدهام تا نمونههاى بارزى از مدارك وشواهدى دال بر موفّقيّت پزشكان در جامعهء اسلامى سدههاى ميانه ارائه دهم . اين مدارك وشواهد يا از متون أدبي به دست آمده است ويا انتظار مىرود كه در آينده به دست آيد . آنچنانكه به نظر مىرسد ، از لحاظ اقتصادى پزشكان گروهى بودند قابل قياس با طبقهء كسبه / تجّار والبتة با استثناهايى چند . از نظر اعداد وأرقام كساني كه به پزشكى مىپرداختند ، طبيعتا درصد كوچكى از جمعيت را تشكيل مىدادند كه حتى در بهترين دورانها ودر جايى كه شرايط بهطور استثنايى مطلوب بود ، تعداد آنها كمتر از يكسوم از يك درصد كل جمعيت بود . ونيز به دلايل فرهنگى ، پزشكان عنصر ويژهاى در جامعه به شمار مىرفتند .
نظريهپردازان علم پزشكى حقيقت انديشهء يوناني را در باب جدايى ناپذير بودن طب وفلسفه پذيرفته بودند . در طي دو سدهء نخست حكومت عبّاسيان ، فلسفه شعار نخبگان بود وپيوند عقلانى طب وفلسفه عموما به شهرت كساني كه به طب مىپرداختند ، مىافزود .
امّا اين پيوند پيوسته متزلزل بود ، زيرا به زودى به خطرى روزافزون براي اعتبار اجتماعي پزشكان بدل شد . واژهء فلسفه - يعنى فلسفهء يوناني - براي تودههاى مردم وپيشوايان آنها ، واژهاى منفور بود . اگر طب غربى سده نوزدهم خود را با فلسفه كه در آن هنگام در أوج سلسله مراتب فرهنگى قرار داشت ، متحد ساخته بود - پيش از آن كه علم يعنى پيشتاز كنونى بدين مقام نايل آيد - در آن صورت آسيبى كه به اعتبار پزشكى در
هامش
( 41 ) - بهر حال به دولت توصيه مىشد كه از صرف هزينه بسيار براي خدمات بهداشتى عمومى اجتناب ورزد . رجوع كنيد بهfurstenspiegelكه در أوايل قرن سوم ق / نهم م نوشته شده است وپنج قرن پس از آن هم ابن خلدون باز آن را مىستايد .The Muqaddimah , trans . F . Rosenthal ( NeW York : Bollingen Series XLIII 1958 : Princeton University Press , 1967 ) , II , 153 .