جامعه وارد مىشد ، بىشك سنجش ناپذير بود . با اين حال بازهم چنين چيزى به بزرگى آسيبى نمىبود كه در جهان اسلامى سدههاى ميانه ، جايى كه كلمهء فلسفه خود به تعبيرى مورد سوءظن بود ، به اعتبار پزشكى وارد مىشد .
جنبهء ديگر حرفهء پزشكى ، خصلت بين المذاهبى مداوم آن بود . با كاهش فزايندهء جايگاه يهوديت ومسيحيت وتبلور مشخّصه اسلامى جوامع مسلمان ، اين جنبه نيز روز به روز اهميّت اجتماعي مثبت خويش را بيشتر از كف داد .
وسپس از آنجا كه سرآمدان اين حرفه وابسته به حمايتهاى طبقات بالاى جامعه بودند ، با از هم گسيخته شدن جهان اسلام ، منزلت ونفوذ پزشكى رو به تحليل گذاشت .
اين امر به جهان اسلام تا قبل از سال 1500 ميلادي مربوط مىشود : پس از اين تاريخ أوضاع باز دستخوش دگرگونى شد . به هر تقدير اهميّت اين عامل كمتر مشخّص بود ، زيرا كاهشى عمومى در معيارهاى مادي روى داده بود ؛ ليكن موقعيت نسبى پزشكان بهطور عموم تغييرى نيافت .
آنچه در طي تاريخ بر اين موقعيت بيشتر تأثير مىنهاد اين واقعيت بود كه روىهمرفته براي پزشكان ممكن يا مطلوب نبود كه خود را با حدود شرعي اسلام به راحتى وفق دهند . آنها سخت در تلاش بودند كه وجدان خود را زير پا ننهند . وبه گفته ابن بطلان پزشك مسيحي سدهء پنجم ق / يازدهم م ، آنها طب را « مفيدترين حرفهها و - سودآورترين كارها « 42 » » مىدانستند ، يعنى حرفه وعلمي كه بيش از هر چيز هم براي آحاد انساني سودمند بود وهم براي جامعه - جامعهاى كه نسبت به جايگاهى كه به اين حرفه بايد واگذار كند ، نوعي دوگانگى در رفتار پيشه كرده بود .
هامش
( 42 ) - در آغاز اثر أو به نام دعوة الأطباء : « انفع الصنايع واربح البضايع »