پزشك در جامعهء اسلامى سدههاى ميانه « * »
چندى پيش يكى از آن موقعيتهاى خوشايند پيشآمد تا فرد شايستهاى را براي اشغال مقامي پيشنهاد كنم . مشكل اينجا بود كه به شخص بىبديلى نياز بود كه نه تنها مديرى ماهر ومعلمي الهام بخش باشد ، بلكه بر هر آنچه به اسلام مربوط مىشود مسلّط بوده وگذشته از اينها در چندين رشتهء ديگر مطالعات خاورميانه نيز به خوبى تبحّر داشته باشد . چنين توقعاتى غير معمول نيست . ازاينرو ميل دارم بر اين واقعيت تأكيد ورزم كه آنچه ما مطالعات اسلامى نام مىنهيم ، رشتهاى است بسيار گسترده ؛ آنچنان گسترده كه يك تن به تنهايى نمىتواند بر تمامى آن تسلّط يابد . گلايهء هميشگى پژوهشگران در مورد مغفول ماندن رشتهء تحقيقاتى ايشان ، صرفنظر از زمينهاى كه با آن سر وكار دارند ، در مورد مطالعات اسلامى كاملا بجاست . به هر حال نمىتوان انكار كرد كه در حوزهء مطالعات خاورميانه در گذشته ، وبه ويژه طي دو دههء أخير ، به مطالعهء طب اسلامى حقا به نحو مطلوبى عنايت شده است . خارج از جهان اسلام ، انگلستان وآلمان دو كشورى هستند كه بيشترين سهم را در تحقّق اين امر داشتهاند .
مايهء بسى خرسندى است كه بسيارى از دانشمندان جوان به كار در زمينهء تاريخ طبّ اسلامى پرداختهاند . نسخههاى خطى كشف ومعرّفى ، ومتونى نيز تصحيح وترجمه شده است . دو كتابنامهء اساسى در سال 1970 منتشر شد . يكى كتابنامهاى بود كه مانفرد
هامش
( * ) .Franz Rosenthal , « The Physician in Medieval Muslim Society » ,( * )Bulle tin of the History of Medicine , Vol 52 , No 4 , Winter 1978 , pp . 475 - 491 .