كيفيّت پرسش در روز قيامت
آنگاه ، اى بيچاره ! بعد از همهء اين حالات در بارهء پرسشى كه در پيش دارى بينديش كه از كم و زياد ، كوچك و بزرگ ، مورد پرسش قرار مىگيرى ، در آن ميان كه تو گرفتار مصيبت قيامت مىباشى و عرق مىريزى و دچار مشكلات بزرگى هستى ناگهان فرشتگان تناور و بزرگ با پيكرهاى درشت و خشن از اطراف آسمان فرود آيند كه مأمورند تا موهاى پيشانى گنهكاران را بگيرند و آنان را به پيشگاه خداوند ببرند .
پيامبر خدا ( ص ) فرمود : خداوند بزرگ فرشتهاى دارد كه ما بين دو پلك چشمش مسافت صد سال راه است ( 1 ) ، پس تو چه گمان مىبرى وقتى كه چنين فرشتگانى را ببينى ؟ آنگاه كه براى بردن تو به موضع حساب گسيل شوند ، و تو آنها را به هيكلهاى بزرگى مشاهده كنى ، در حالى كه به دليل سختى آن روز آنها را نشناسى ، و خشم پروردگار نسبت به بندگان را به سبب فرود آمدن آنها احساس كنى ! هيچ پيامبر و صديق و صالحى نماند مگر اينكه از خوف به زانو درآيند كه مبادا از جمله مؤاخذهشدگان باشند ، اين است حال مقرّبان تا چه رسد به تبهكاران عصيانگر ! و اينجاست كه فرشتگان صف در صف ايستاده و در اطراف خلايق از هر سو حلقه زنند ، و ظاهر همه را ذلّت و خوارى و بيم و ترس - به خاطر سختى آن روز - فرا گرفته است ، آنگاه فرشتگان جلو مىآيند ، و يكى يكى صدا مىزنند : اى فلانى فرزند فلان ، به محل حساب حاضر شو ! آنجاست كه