اى نفس ! آيا تو نمىدانى كه سپاه مرگ بر در شهر ايستاده منتظر رفتن تو است ، و تمام افراد سپاه با سوگندهاى مؤكد عهد كردهاند كه از جاى خود حركت نكنند تا تو را با خود ببرند ؟
اى نفس ! آيا نمىدانى كه مردم آرزو دارند كه روزى به دنيا برگردند تا آنچه از دستشان رفته جبران كنند ، و تو هم اكنون از آن مردم آرزومندى ؟ و يك روز از روزهاى عمر را اگر به بهاى تمام دنيا مىفروختند البتّه آنها اگر مىتوانستند مىخريدند ! تو اوقات عمر را در غفلت و بيهودگى تباه مىسازى ! واى بر تو اى نفس ! آيا شرم نمىكنى كه ظاهر خود را براى مردم آراسته مىكنى در صورتى كه در نهان با انجام گناهان كبيره با خدا مىستيزى ؟ از مردم حيا مىكنى و از آفريدگار خجالت نمىكشى ؟ آيا او از همهء ناظران بر تو ، پستتر است ؟ ! آيا تو مردم را به نيكى دستور مىدهى و خود آلوده به كارهاى بدى ؟
ديگران را به نيكى دعوت مىكنى و خود از نيكى فرار مىكنى ؟ و مردم را به ياد خدا مىاندازى و خود از خدا فراموش كردهاى ؟
اى نفس ! آيا نمىدانى كه گنهكار بدبوتر از نجاست است ، و البتّه نجاست چيز ديگرى را پاك نمىسازد امّا تو چرا به فكر پاك ساختن ديگرانى در صورتى كه خود ناپاكى ؟
واى بر تو ! اى نفس اگر تو خود را به خوبى مىشناختى ، آن وقت اين احتمال را مىدادى كه تمام گرفتاريهاى مردم از بد يمنى تو است .
واى بر تو اى نفس ! تو خود را خر ابليس ساختهاى كه تو را به هر جا بخواهد مىراند و تو را مسخره مىكند ، با اين همه چگونه با گناهان فراوانت به عمل خود مغرورى ؟ واى بر تو اى نفس ! چقدر وقيحى ! واى بر تو چقدر نادانى ! واى بر تو چه باعث جرأت تو بر گناه شده است ؟ واى بر تو چه پيمانها كه مىبندى و پيمانشكنى مىكنى ! واى بر تو چه عهدها كه مىكنى و بعد مكر مىكنى ! واى بر تو اى
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٤٤٨