چون ما بين شما حق دوستى و سابقهاى است - مهمتر است ، امّا به طورى است كه اگر همين رابطه را در مورد فقير هم داشته باشى ، هرگز احترام و گراميداشت توانگر را بر او مقدّم ندارى ، چون فقير در نزد خدا عزيزتر از توانگر است ! پس مقدم داشتن تو توانگر را بر او به سبب دوستى دليل طمع و رياكارى است ! وانگهى اگر تو در مجالست ، بين آنها فرق نگذاشتى باز هم اين خطر هست كه تو حلم و خشوع بيشترى براى توانگر ابراز كنى تا آن دوست فقير ، و همين رياكارى و يا طمع خفى است ، همانطور كه ابن سماك به كنيزش مىگويد : چه طور شده وقتى كه من بغداد مىآيم ، زبان حكمتم گشوده مىشود ؟ او در جواب گفت : طمع است كه زبانت را روان مىسازد ! و اين زن درست گفته است كه زبان آن طورى كه براى توانگر باز مىشود براى تنگدست باز نيست و همين طور ، حالت خشوع و تواضعى كه نزد او پيدا مىشود نزد تنگدست پيدا نمىشود ، و حيله و جنايات نفس در اين باره منحصر و محدود نيست ، و راه نجاتى براى تو نيست مگر اين كه غير خدا را از دل بيرون سازى ، و دلت براى باقيماندهء عمرت بسوزد ، و به خاطر شهوتها و خواستههاى كم ارزش در مدت كوتاه عمر ، آتش را به جان خود نپسندى ، و در دنيا چون پادشاهى از پادشاهان باشى ، كه راه شهوات او باز و امكان رسيدن به لذّات را دارد ، امّا در بدنش مرضى است كه هر ساعتى - اگر شهوترانى كند - احتمال مرگ و نابودى دارد ، و مىداند كه اگر پرهيز كند و با ميلش مبارزه كند زنده مىماند و ملكش پايدار است ، و چون به اين مطلب واقف است با پزشك و داروساز همنشين مىشود ، و خود را به خوردن داروهاى تلخ عادت مىدهد ، و بر تلخى آنها صبر مىكند ، و همه لذّتها را ترك گفته بر فراق آنها مىسازد ، در نتيجه بدنش هر روز از روز پيش به دليل كمخورى ، لاغرتر ، ولى بيماريش هر روز ، به جهت پرهيز زياد ، كمتر مىشود ، پس هر وقت نفس او را به طرف شهوتى مىكشد ، او نسبت به پيامد دردها ، و رنجها و سرانجام مرگى كه ميان او و سلطنتش جدايى مىاندازد كه خود باعث سرزنش دشمنان مىشود - در بارهء تمام اينها مىانديشد و
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٣٦٥