عايشه مىگويد : پيامبر خدا هرگز سه روز پياپى سير نماند تا دنيا را وداع گفت در صورتى كه اگر مىخواست ، مىتوانست ، اما ديگران را بر خود ، مقدم مىداشت .
مهمانى براى پيامبر خدا ( ص ) رسيد ، و خانوادهاش چيزى در اختيار نداشتند ، در آن ميان ، مردى از انصار وارد شد ، و طعامى به همراه آورد ، و غذا را جلو مهمان گذاشت ، پيامبر ( ص ) به همسرش فرمود تا چراغ را خاموش كند ، و آن بزرگوار خود دست به طرف غذا مىبرد به طورى كه گويا غذا مىخورد تا اينكه مهمان غذا بخورد ، صبح كه شد ، پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند از عمل شما نسبت به مهمانتان در شگفت شده و آيهء مباركه نازل شد :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
( 3 ) .
پس سخاوت ، صفتى از صفات خداست ، و ايثار بالاترين درجهء سخاوت است ، و اين روش هميشگى پيامبر ( ص ) بوده است تا آنجا كه خداوند آن خلق شريف را بزرگ شمرده است : « و انّك لعلى خلق عظيم ( 4 ) » .
سهل بن عبد الله گويد : حضرت موسى عرض كرد : بار الها ، مراتب حضرت محمد ( ص ) و امّتش را بر من بنمايان ! فرمود : اى موسى تو توان آن مقامات را ندارى ، امّا من يك درجه والاى از آنها را بر تو مىنمايانم كه به خاطر همان مقام و الا او را بر تو و بر جميع خلايق برترى دادهام ، مىگويد ؛ آنگاه ملكوت آسمان گشوده شد ، حضرت موسى نگريست ، و چيزى نمانده بود كه از شدت انوار و نزديكى آنها به درگاه حق ، از پا درآيد ، عرض كرد : بار خدايا ، به چه وسيله او را به اين عظمت رساندى ؟ فرمود : به دليل خلقى كه ويژه او ساختهام ، و آن ايثار است ، اى موسى كسى از ايشان نزد من نيايد كه زمانى ايثار كرده باشد ، مگر اينكه از محاسبهء او شرم مىكنم و او را در هر جاى بهشت كه بخواهد ، جا مىدهم .
نقل كردهاند كه عبد الله بن جعفر از شهر به قصد مزرعهاى كه داشت بيرون رفت ، بين راه به نخلستان متعلق به گروهى رسيد و در آنجا غلام سياهى