تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
آن ايمان به خداى بزرگ و بادبان آن توكّل بر خدا ، شايد تو نجات يا بى ، در حالى كه تو را اهل نجات نمىبينم ! يكى از دانايان مىگويد : تو هرگز در حالتى از دنيا بسر نمىبرى ، مگر اين كه قبل و بعد از تو كسانى در آن حال بودند ، و براى تو از دنيا جز شامگاه شب و بامداد روز ، چيزى نيست پس خود را در حال خوردن نابود نكن ، دنيا را روزه‌دار باش ، و آن را بر آخرت افطار كن زيرا سرمايه دنيا هوا و سود آن آتش دوزخ است . به يكى از پارسايان گفتند : روزگار را چگونه ديدى ؟ گفت : بدنها را فرسوده و آرمانها را نو ، و مرگ را نزديك ، و آرامش را دور مىسازد ، پرسيدند : مردم روزگار چگونه‌اند ؟ جواب داد : هر كه بر آن دست يافت ، رنج ديد ، و هر كس آن را از دست داد ، زمين‌گير شد ! و در آن باره شعرى سروده‌اند : « هر كس دنيا را به خاطر زندگى خوشى مىستايد ، به جان خودم كه پس از اندكى دنيا را سرزنش خواهد كرد هر گاه دنيا پشت كند باعث حسرت شخص شود ، و اگر رو آورد ، غم و اندوهش افزون شود . » ( 27 ) يكى از دانايان مىگويد : دنيا زمانى بوده است ، و من نبوده‌ام ، و دنيا مىگذرد ، و زمانى خواهد رسيد كه من نباشم ، بنا بر اين شايسته نيست كه من دل بر آن ببندم ، زيرا زندگى در آن تلخ و زلال آن ، تيره و كدر ، و اهل دنيا از آن بيمناكند ، يا به خاطر نعمت ناپايدارش ، و يا مصيبتى كه نازل مىشود ، و يا مرگى كه به طور قطع فرا مىرسد . يكى از بزرگان مىگويد : از جمله معايب دنيا آن است كه به هر كس آنچه را شايسته است ، نمىدهد يا بيش از حدّ مىدهد ، و يا كمتر از ضرورت مىدهد . يكى ديگر مىگويد : آيا نعمتهاى دنيا را نمىنگرى ! گويا مورد خشم خدايند كه به نااهلان داده شده‌اند .