گشادهرو و شادمان است ، دوستى و دشمنيش و خوشنودى و ناخوشنوديش براى خاطر خداست . ( 22 ) از پيامبر خدا ( ص ) در بارهء مؤمن و منافق پرسيدند ، فرمود : مؤمن به نماز ، روزه و عبادت اهميّت مىدهد ، امّا منافق همچون چهار پايان برخوردن و آشاميدن همّت دارد . ( 23 ) يكى از بزرگان مىگويد : مؤمن همواره در حال انديشيدن و عبرت آموختن است ، و منافق سرگرم حرص و آز است . مؤمن ، نيكى مىكند و مىگريد ، منافق بدى مىكند و مىخندد . بهترين وسيلهء آزمون خوشخويى ، خويشتندارى در برابر اذيّت ، و تحمّل آزار ديگران است . و هر كه از بد خلقى ديگران شكوه كند ، خود دليل بر بدخويى اوست ، زيرا خوش خلقى جز تحمل اذيّت و آزار ديگران نيست .
نقل كردهاند كه پيامبر خدا ( ص ) در حال رفتن بود ، و بعضى از اصحاب نيز در خدمت آن بزرگوار بودند ، مرد عربى با آن حضرت برخورد كرد ، چنان بشدّت او را به طرف خود كشيد كه حاشيهء درشت عباى نجرانى كه بر دوش داشت ، گردن مباركش را آزرد ، آنگاه گفت : يا محمد ! از آن مالهاى خدا كه در نزد تو است ، به من هم بده ! پيامبر ( ص ) نگاهى به آن مرد عرب كرد و خنديد ، و دستور داد تا به او چيزى دادند . وقتى هم كه آن بزرگوار را افراد قبيله قريش زياد اذيّت كردند ، و صدمه زدند ، رو به طرف آسمان كرد و عرض كرد : « بار الها قوم مرا بيامرز كه آنها نادانند ! » ( 24 ) و به همين دليل است كه خداى متعال فرمود :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ .
( 25 ) يعنى : براستى كه توبه خلق عظيمى آراستهاى .
يكى از بزرگان از كوچهاى عبور مىكرد كسى طشت پر از خاكسترى را روى سر و صورت او واژگون كرد ، او از مركبش پياده شد و شروع به پاك كردن سر و لباسش كرد ، و چيزى نگفت ، گفتند : چرا چيزى نگفتى ، و او را نكوهش