تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
با او پيكار كن . براى برادرش قاورد بن داود شهرهاى فارس و كرمان را اختصاص داد و وصيت كرد كه مالى نقد وى را بدهند . آلب ارسلان با سعادت شهادت به ملاقات خدا رفت . تولد او در سال 434 بود و هنگامى كه به شهادت رسيد به سن چهل سالگى رسيده بود . او نه سال و چند ماه سلطنت كرد . مؤلف گفت : حكايت شده است كه چون آلب ارسلان را مهلت زندگى سر آمد و به چشم خود ديد كه مرگ دررسيده است چنين گفت : من در هيچ راهى رهسپر نشدم و هيچ دشمنى را هلاك نكردم مگر اينكه به خدا متوكل بودم و از وى يارى و قدرت مىخواستم . اما درين دفعه كه لشكركشى كردم . از تپه‌اى بلند كه مشرف بر صحرا بود بالا رفتم و سپاهيان خود را در بهترين حال ديدم . گفتم كجاست آن كسى كه توانائى گلاويز شدن با چون منى داشته باشد ؟ من با اين سپاه به آخرين سرحد چين خواهم رسيد . ازين رو رهزن مرگ از كمين بر من تاختن كرد . مؤلف گفت : آلب ارسلان اخلاقا به مخلوق نيكوكار بود و همواره بخشش او از خانه‌اش نسبت به مردم برقرار بود . در هر روز پنجاه سر گوسفند در مطبخ سلطان براى مستمندان پخته مىشد و اين اضافه بر وظيفه روزانه بود كه بر سفره براى اميران و سپاهيان تهيه مىگرديد . هنگامى كه به ساختن بنائى فرمان مىداد توجه مىداد كه بناى منسوب به او بلندترين و نيكوترين ساختمانها باشد و مىگفت اين يادگارها و اثرهاى ما نشان‌دهنده بلندى همت و زيادى ثروت و نعمت ماست . چند پسر به جا نهاد كه عبارتند از : ملكشاه . تكش . اياز . تتش . ارسلان ارغون . بورى برس .